رعایت حقوق حیوانات بویژه سگ

*┄┅🕊️🍃✾✨﷽✨✾🕊️🍃┅┄*
از حضرت امیرالمؤمنین امام علی(ع) روایت است که فرمودند: هرگاه مؤمنی در بیابان آبی اندک برای وضو داشت و هنگام نمازش بود و همزمان سگی تشنه در نزدیکی اش بود پس بهتر است آن آب را به سگ تشنه دهد.

روایت است از حضرت امام جعفر صادق(ع) که فرمودند: حیوان سگ برای محیط خارج از مکان خواب و زندگی(یعنی محیط حیات خانه)و مزرعه برای نگهبانی شایسته است.
ـــــــــــــ🕊️🌴ـــــــــــــــــ
روزى حضرت امام حسن مجتبى(ع)مشغول خوردن غذا بود كه سگى نزديک آن حضرت آمد،حضرت يک لقمه خود تناول مینمود و يك لقمه نيز جلوى سگ مى انداخت.
اصحاب گفتند: يابن رسول اللّه ! سگ حيوانى كثيف و نجس است،اجازه فرما آن را از اينجا دور كنيم؟
امام (ع) فرمود: آزادش بگذاريد،اين سگ گرسنه است و من از خدا شرم دارم كه غذا بخورم و حيوانى گرسنه به من نگاه ملتمسانه كند و محروم بماند.
ـــــــــــــ🕊️🌴ـــــــــــــــــ
============
1- بحارالانوار: ج 44، ص 104، ص 12.
2- بحارالانوار: ج 43، ص 339، ح 13.
3- بحارالانوار: ج 43، ص 352، ح 29.
4- اثبات الهداة : ج 2، ص 560، ح 20.
5-اثبات الهداة : ج 2، ص 563، ح 332.
مدينة المعاجز: ج 3، ص 240، ح 862.

هر حیوان و موجودی در طبیعت و خیابان رها باشد از فرط گرسنگی و تشنگی به سطلهای زباله و مکانهای کثیف و هر جایی پناه میبرد برای یافتن مقداری غذا و آب و بصورت طبیعی بدنش کثیف و آلوده میشود ولی نجس نیست،همین حیوان یا سگ وقتی تمیز باشد و درجای پاکیزه باشد بدنش پاک است همچون حیوانات دیگر...
انسان هم اگر دو روز حمامش شود سه روز بدنش آلوده و ناپاک میگردد...
پس واژه نجس برای مخلوقات خداوند بزرگ واژه بس توهین آمیز است نسبت به مخلوقات،اگر حیوانی آلوده است بهتر است گوییم که آن آلوده یا ناپاک یا کثیف است نه نجس...
اسلام نسبت به تمام مخلوقات و موجودات خداوند بزرگ احترام قائل است و مخالف اذیت و آزار رساندن به مخلوقات است حال چه سگ باشد چه مور و چه هر موجود و مخلوق دگر...
سگ را تکه نانی دهی دمی برایت تکان میدهد و تا آخر جان حراست میکند جان و مکان و خانواده ات را...
پس لطفا کورکورانه و افراط گرایانه رفتار ننمایید و مخلوقات خداوند را مورد اذیت و آزار قرار ندهید که خداوند را میرنجانید اگر چنین اعمال زشت و گستاخانه ای انجام دهید،خداوند شما را نخواهد بخشید...

درمان واریس و درد مفاصل

💟#درمان_واریس

♨️✍روزانه نقاط دارای رگ واريس را با سركه سيب ماساژ دهيد.
♨️✍مصرف روزانه يک ليوان آب جعفری
♨️✍شسشتوی پاها بعد از حمام با آبسرد
◈⚜◈۞◈⚜◈۞◈⚜
◈۞◈⚜◈۞◈
⚜◈۞◈
◈۞◈


🍃درمان دیسک کمر و کمردرد🍃

برای عزیزانیکه از دیسک کمر و دردهایش رنج میبرند این نسخه اثر بسیار قوی دارد👇
(فلفل سیاه+زنجبیل+سیاهدانه+آویشن+روغن زیتون)
✔️از مواد فوق مقادیر مساوی گرفته و آسیاب کنید و با روغن زیتون مخلوط کرده بر محل درد آنقدر بمالید تا جذب پوست شود و هر روز یکبار صبح و یکبار شب آنرا انجام داده و تا زمان بهبودی ادامه دهید که اثرش بسیار عالی است.
⚜)
◈۞◈
⚜◈۞◈
◈۞◈⚜◈۞◈
◈⚜◈۞◈⚜◈۞◈⚜

✅درمان زانو درد و درد مفاصل :

🔹سه قاشق غذا خوری پودر سنجد با یک لیوان شیر و یک قاشق عسل را ترکیب و بین وعده های غذایی میل کنید.

⚜دو قاشق غذاخوری پودر فلفل قرمز را با نصف فنجان روغن زیتون مخلوط کنید،از این مخلوط روزی دو بار و به مدت دو هفته در محل درد زانو بمالید.

مصرف گوشت چوله(نوعی از جوجه تیغی) تأثیر شگفت انگیزی در درد مفاصل دارد.

شرح جمهوریت و اسلامیت نظام جمهوری اسلامی ایران

مؤلفه های یک نظام جمهوری عبارتند از:۱_رضایت عمومی نسبت به حاکمیت،۲_روش دستیابی به قدرت،۳_تحدید(حدود گذاری)قدرت توسط زمامداران،۴_توزیع و تفکیک قوا.
بر اساس مؤلفه های مذکور در عصر نخست پایه گذاری نظام جمهوری اسلامی ایران رضایت عمومی نسبت به حاکمیت وجود داشت که از آثار آن انقلاب جمهوری اسلامی بود که عموم مردم در حمایت از آن قیام نمودند و شهدایی در آن تقدیم نمودند و نمونه بارز دیگر آن جنگ هشت ساله ایران و عراق بود که مردم زیادی در آن شرکت نمودند و بالغ بر بیش از ۴۰۰هزار شهید دادند،پس به این نتیجه میرسیم که در دوره های نخست نسبت به زمانه کنون رضایت عمومی نسبت به حاکمیت خیلی بیشتر بوده.
مؤلفه دیگر که نوع روش دستیابی به قدرت است که بر اساس اسناد معتبر از طریق رفراندوم یا انتخابات در دوره انقلاب برگزار شد و اکثریت مردم بالغ بر ۹۸.۲ به نظام جمهوری اسلامی رأی بلی دادند و بقیه خیر،البته تعدادی هم سکوت اختیار نمودند و در انتخابات شرکت نکردند.
تحدید قدرت در این نظام هم بطور رسمی از طریق مجالس شوراهای اسلامی در شهرها و روستاها_مجلس خبرگان_مجمع تشخیص مصلحت نظام برقرار است.
توزیع قدرت و تفکیک قواهم که از مؤلفه های بسیار مهم در نظام جمهوری اسلامیست که قدرت را در بین شاخه ها و زیر مجموعه های حاکمیت بطور دقیق و منظم توزیع مینماید:برای مثال برای هرکدام از قوای مجریه_مقننه_قضاییه یک قوه مستقل با یک ریاست جداگانه وجود دارد.
بنابراین میتوان منشأ اصلی این قدرت را مردم دانست چرا که از نخست تاکنون با برگزاری انتخابات در عرصه های مختلف آن شرکت داشته اند.(بطور خلاصه در بالا ذکر شد.)
نتیجه میگیریم که ایران یک نظام جمهوری و مردمسالار همراه با دین(ولایت فقیه اسلامی)است که در نخست توسط مردم انتخاب شده.با توجه به اینکه جمهوریت ایران اسلامی نسبت به جمهوریت غربی تفاوتهایی دارد که در ادامه شرح میدهم.

از نظر بنده در بیشتر مؤلفات طرفین سازگاری دارند آنهم از دیدگاه اسلام ولی قبل از شرح جزئیات آن به تعریف جمهوریت غربی و مردمسالاری دینی ایران میپردازیم.
در مردمسالاری دینی ایران که نشأت گرفته از دین اسلام است مردم از طریق شورا پایه و اساس چنین نظامی هستند و هدف خیر عمومی جامعه است که در اعصار مختلف تاریخ شاهد چنین مطلبی هستیم بویژه در زمان پیامبر اکرم(ص)که در مدینه شورایی برای رسیدگی به ابعاد مختلف جهان اسلام ایجاد نمودند و بعدها حتی ماکیاولی فیلسوف مشهور ایتالیایی همین سخن را ذکر نموده است؛که دو راه برای آزادگی و آزاده اندیشی وجود دارد:۱_قانون خوب،۲_دین کارآمد و مفید.برای جامعه ی خدا ترس که پاداش خویش را بصورت عزت و عفت در حیات مدنی دریافت مینماید،از دین میتوان برای الهام بخشیدن به مردم عادی به نحوی استفاده نمود که خیر عمومی برتر از هرچیز دگری باشد،بنابر این عموم مردم میروند بسمتیکه رهبر دینی جامعه موضع گرفته است و خیر عمومی را بر خیر خصوصی ترجیح میدهد.در مقابل در مردمسالاری غربی که همان جمهوری از دیدگاه غرب است منشأ آن از مکتب کمونیسم که بر پایه فردگرایی است نشأت گرفته که بر این عقیده اند که همزمان مردم و خدا نمیتوانند حاکمیت داشته باشند.
اگر حاکمیت به اصل اسلام که تماما صفات نیک است توجه بیشتری نماید و بیشتر به مردم و عموم افراد توجه نمایند از نظر بنده ایران میتواند دارای نظامی جمهوری همراه با دین اسلام باشد اگر حاکمیت به کُنْه و اصل اسلام توجه نماید.(که در مطالب بعدی شرح خواهم داد.)

انواع دولتها و روابطشان با دین از نظر دکتر گرجی عبارتند از:۱_دولت دینی که در آن دین و دولت باهم یکسانند و تمایز و تفاوتی میانشان وجود ندارد که به آن الگوی ادغام هم گویند؛مثل برخی از ویژگیهای ولایت فقیه(که در این دیدگاه آقای گرجی نظام جمهوری اسلامی ایران به این مورد شبیه تر است).۲_دولتیست که روابط حقوقی خاصی بین دولت و دین وجود دارد و هرکدام شخصیت حقوقی مختص خود را دارا هستند که سازوکارهایی وجود دارد که طرفین را بهم پیوند میدهد که الگوی اتحاد نام دارد؛همچون دولت انگلستان.۳_دولتیکه نمیتوان آنرا منحصرا دینی نامید چرا که در آن دین و دولت از یکدیگر جدا هستند و در امور همدیگر دخالت نمیکنند و به آن الگوی انفکاک گویند؛همچون نظام لائیسیته که نسبت به دین بیطرفه.
۴_دولتیکه هیچیک از مظاهر دین در آن وجود ندارند بدلیل خصومتهاییکه نسبت به دین دارد؛همچون نظامهای سکولاریسم.
انواع دولت دینی از نظر دکتر واعظی:۱_دولت دینیکه تکلیف خویش را در رعایت احکام میداند و در قانونگذاری و اجرای محارم دینی خطوط قرمزی را رعایت مینماید که به آن دولت مراعی گویند.۲_دولت دینیکه در آن خویش را مسئول اجرای دستورات عمومی دینی میداند لذا در زندگی شخصی مردم دخیل نمیشود(تا حدودی نظام جمهوری اسلامی بر این اساس است ولی نه بطور دقیق و کامل).۳_دولت کاملا دینی که مدعیست که میتواند تمام منابع شرعیات حتی احکام حکومتی را از دل دین استخراج نماید و حکومت دینی را برقرار نماید.(همچون ولایت فقیه که نظام جمهوری اسلامی ایران از آن نشأت گرفته است که در آخر توضیحی مختصر درباره آن خواهیم داد.بنابر این نظام جمهوری اسلامی ایران که نظامی ولاییست به این نوع از نظام دینی نزدیکتر و مرتبطتر است.)

براساس مطالعاتیکه بنده داشته ام نظام دینیکه اکنون بر کشور ایران حاکم است نشأت گرفته از ولایت فقیه است که یکی از شاخه های فقاهت اسلامی از مذهب تشیع(شیعه جعفری_اثناعشری)است که بطور کلی به لحاظ رهبری_امامت_ولایت بر امت_جمعیت مسلمانان جهان بر این عقیده اند که؛نخستین رهبر و بالاترین مقام و درجه خداوند که همان آفریننده است و پس از آن پیامبران در طول تاریخ که وحی الهی را به بشریت میرسانده اند که خاتم آنها پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی(ص) که پس از ایشان جانشینانشان از حضرت امیرالمؤمنین امام علی(ع) و بترتیب یازده امام بعدشان منصب امامت و رهبری جامعه مسلمانان عصر ائمه را داشته اند که در نهایت امام زمان در زمان حیات مادی کوتاهشان به اقتضای زمان که تحت تعقیب و نظر خلفای عصر بودند چهار نواب خاص که نمایندگان ایشان در همه امور دینی و اجتماعی بوده اند را برای رسیدگی به نیازها و خواسته های مردم قرار دادند که پس از وفات چهار
نواب خاص،امام زمان پانزده نماینده دگر انتخاب نمودند که بیشتر در حوزه مسایل دینی نیازهای مردم را برطرف میکرده اند،پس از وفات پانزده نفر،امام زمان در نامه ای به مردم اعلام داشتند که از این پس غیبت کبری من ادامه خواهد داشت و شما باید از علمای دینی که به تعبیر کنون ولایت فقیه هستند اطاعت نمایید و نیازهای دینیتان را رفع نمایید تا اینکه در نهایت ظهور امام زمان اتفاق افتد،بنابراین مردم که اکثرا دینگرا بودند در سال ۵۷ انقلاب کردند و به اصطلاح مدعی هستند که ادامه دهنده ی راه پیامبر و ائمه هستند و در نهایت پرچم علوی سبز رنگ را بدست امام زمان خواهند داد...(اطلاعات بیشتر)

بطور کلی از نظر بنده باید اصلاحاتی در این زمینه انجام شود و این قضیه باز تعریف شود.تلاشهاییهم انجام شده،تعارضاتیهم ارائه شده.لذا این قابل توجه است در شرایط کنونی چه باید کرد؟و چه مقدار و از چه نوعی باید هزینه پرداخت؟چراکه انقلاب کردن هزینه های فراوان جانی و مالی را در پی خواهد داشت.بنابر این اگر بتوان ساختار را اصلاح نمود نیکتر است،بصورتیکه مردم با تشکلهای مدنی و اجتماعی اعتراضات خودشان را با نهایت احترام نخست به گوش مسئولان خویش برسانند(البته در پله نخست باید چنین کرد،جالب توجه است که مسئولین هم باید گوش شنوا داشته باشند و براساس اسلام که از ارکانش؛ آزادی بیان و عدالت و فقرزدایی و برابری و برادری و عدم تبعیضات و هزاران صفات نیک دگر است باید نخست مسئولین بدور از تعصبات افراطی بار دگر و بطور دقیق به کتب دینی اعم از قرآن_نهج البلاغه که سخنان امام علی(ع) و... است که سراسر حکمت و علم و روشن کننده ی راه حق است بنگرند و مطالعه نمایند و مورد الگو قرار دهند و به مردم توجه نمایند و در رسیدگی به خواسته ها و اعتراضاتشان منصف و دلسوز باشند و فقط وعده وعید ندهند و عمل نمایند که این مردم لیاقت دارند و تلاشهای بسیاری برای این نظام کردند و حق زیادی به گردن دولت دارند که در پاراگراف اول خدمتتان عرض نمودم مردم چه در انقلاب۵۷ و چه در جنگ تحمیلی ۸ ساله و وقایع مختلف در عرصه های مختلف اجتماعی-سیاسی-فرهنگی-هنری-ادبی و...فرزندان خویش را فدای خاک پاک ایران و نظام جمهوری اسلامی کردند،پس حق است که به خواسته هایشان توجه شود جای اینکه انگ بزنند که معترضان مغتشش گر هستند و بیگانه.باید الگو قرار دهند ائمه و پیامبران و شخصیتهای ملی عدالتگرا را و تحقق نمایند خواسته های
نیک مردم وطن را.)+اعمال قانون اساسی همچون اصلاحات و بازنگری بر عهده مجلس شورای اسلامیست لذا متاسفانه مجلس ما در واقعیت امر سکوت را اختیار نموده و با وجود اینکه نمایندگان به اصطلاح دلسوز مردمی هستند هیچ نمیگویند که متأسفانه بد است و همین سکوت و عدم توجه به مطالبات عمومی قطعا اوضاع را از این هم بدتر خواهد کرد و اعتماد عموم را از بین خواهد برد پس باید اصلاحاتی انجام دهند و طرحی را بنویسند و به مردم شهیدپرور و جوانان وطن رجوع نمایند و مطالبات بر حق را رسیدگی نمایند که از طریق حکم حکومتی این قضیه خیلی ساده تر از این حرفهاست...
اوایل دوره انقلاب سخن زیبای امام خمینی(ره)که چه زیبا فرمودند:بگذارید نظام جمهوری اسلامی تجربه شود و بینیم که چطور حکومتیست!؟

خلاصه ی تاریخ اسماعیلیان ایران

عرض سلام و ادب امیدوارم حالتون خوب باشه.
قرار است درباره ی حکومت اسماعیلیان نَزاری در ایران صحبت کنیم که سردمدار اونها شخصی نبود جز حسن صباح،از این گروه در تاریخ بعنوان آدمکشان حرفه ای یاد میشه که از این جهت در تاریخ اثرگذار بودند،سبک حرفه ای تری از فتح و فتوح و ترور را به نمایش گذاشتند.
درباره ی مردان و زنان آدمکش داستانهای خیالی بسیاری نوشته شده است،برداشت مردم از یک آدمکش باستانی بیشتر تحت تأثیر بازی ویدیویی اساسینز کرید است که آدمکشان را از یک فرد بیرحم و قاتل به یک ضد قهرمان مرتد تبدیل کرده که تنها در راه خیر دست به کشتار میزنند،ریشه ی اولین گروه آدمکش در تاریخ دولت اسماعیلیان نهفته است.
همزمان با اوج گیری اسلام در قرن هفتم میلادی اختلافات داخلی مذهب نو ظهور را بدو جبهه ی مخالف تقسیم کرد؛دسته ای سنیها بودند که ابوبکر را جانشین پیامبر میدانستند و دسته ی دیگر شیعیان بودند که حضرت علی را جانشین شرعی و امام عصر قلمداد میکردند،پس از چندین جنگ داخلی معاویه رهبر بنی امیه به خلافت رسید،شیعیان همواره بر ضد قدرت مرکزی مبارزه کردند،در طول این مبارزات فرقه های گوناگونی از شیعیان با دیدگاههای متفاوت شکل گرفت،با گذشت زمان بنی امیه در جنگ داخلی از ابومسلم خراسانی شکست خورد و عباسیان روی کار آمدند،یکی از این فرقه های جدید که دوران خلیفه ی عباسی منصور بوجود اومد فرقه ی اسماعیلی بود.پس از شهادت امام جعفر صادق عده ای معتقد بودند حضرت پسر ارشد خود اسماعیل را به حکم الهی جانشین خود اعلام کرده است،در حالیکه اسماعیل پیش از شهادت حضرت بطور غیر منتظره ای در چهل سالگی در گذشته بود و ایشان امام موسی کاظم را به جانشینی انتخاب کردند.
در هر صورت عده ای از شیعیان حقانیت اسماعیلی علی رغم مرگ وی خود را اولین شیعیان اسماعیلی معرفی کردند و به حمایت از نوادگان او پرداختند،در مقابل بیشتر شیعیان امامت امام موسی کاظم را پذیرفتند و سرانجام به شیعیان دوازده امامی معروف شدند.
تا اواسط قرن نهم میلادی خبری از اسماعیلیه نبود تا زمانیکه رهبران اونها شروع به ترویج مذهب خود در سراسر سرزمینهای خلافت متزلزل عباسی از مغرب تا خراسان نمودند،این جنبش پایه های منسجم خلافت را به لرزه انداخت،شورش اسماعیلیون در عربستان منجر به ایجاد جمهوری آرمانشهر مذهبی بدست قرمطیان در بحرین امروزی شد که دیدگاه تساوی گرای و کمونیستی آنها خلاف دیدگاه برده داری خلفای عباسی بود،با این حال بالاترین دستاورد این انقلاب فرقه ای تأسیس خلافت فاطمیه ی اوبیدالله در شمال آفریقا بود،اگر چه فاطمیون در ابتدا فقط یک منطقه ی نسبتا کوچک و حاشیه ای را تصرف کردند،اما توانستند با فتح مصر قدرت خود را در سال ۹۶۹ بشدت افزایش دهند.فاطمیون به پشتوانه ی آن وارد دورانیکه مورخ فرهاد دفتری آنرا قرن اسماعیلی مینامد شدند.صد سال پس از تسلط شیعیان بر مصر ادبیات غنی و متنوع اسماعیلی در بسیاری از کتابخانه های جدید شکوفا شد.با سنتهای دیگر آمیخته گردید و منجر به خلق سیستمهای فکری فوق العاده پیچیده ای شد.
فاطمیون علاوه بر ایجاد مسیرهای تجاری بسیار دور تبادلات پیچیده ی اداری و مالی ایجاد کردند،این تبادلات علاوه بر درآمدزایی و آوردن کالاهای عجیب و غریب،آموزه های اسماعیلی را نیز گسترش داد.با اینحال است که در نیمه ی دوم قرن یازدهم میلادی طالع فاطمیون بتدریج افول کرد؛زیرا خلافت آنها با مشکلات داخلی و خارجی روبرو شد.
در دسامبر ۱۰۹۴ هنگامیکه خلیفه ی فاطمیان؛مستنصر در گذشت،همه انتظار داشتند که پس از ۵۸ سال سلطنت پسر ۵۰ ساله ابومنصور نزار در قاهره ی مصر به سلطنت برسد،اما وزیر قدرتمند آن افضل که در دولت نفوذ زیادی داشت میخواست قدرتش را گسترش دهد،پس از مرگ مستنصر،الفضل کودتایی در قصر ترتیب داد و برادر بی تجربه ی ۲۰ ساله ی نزار را به سلطنت رساند؛زیرا میدانست میتواند او را تحت کنترل خود نگه دارد.این غصب قدرت بدلیل حمایت ارتش خلیفه و همچنین افراد شهور مذهبی و درباریکه بشدت تحت تأثیر افضل بودند صورت گرفت،اما نزار قصد نداشت به همین راحتی از کنار اون بگذرد،او به اسکندریه فرار کرد و در آنجا توسط فرماندار خلیفه اعلام شد،مردم نیز از او حمایت کردند و بنظر میرسید شورش نزار موفقیت آمیز باشد،ارتش نزار حمله ی نیروهای وزیر را دفع کرد و حتی تا نزدیکی قاهره پیشروی کرد،اما افضل از منابع برتر خود بهره برد و اسکندریه را محاصره کرد و منجر به تسلیم شدن نزار در سال ۱۰۹۵ شد،خیلی زود حاکم بر حق فاطمیون به زندان افتاده و اعدام شد،سرانجام بیشتر جوامع مذهبی اسماعیلی در مصر و سوریه با جانشین کنار آمدند.
برخی از ایرانیان و دیگر پیروان اسلام در شرق از فرصت استفاده کرده و با ادامه ی حمایت خاندان شاهزاده نزار از پذیرش فاطمیون امتناع کردند.
یکی از چهره های برجسته اسماعیلیه ی نزاری که قرار بود پیشگام نهضت آنها شود فرقه ی حشاشیون را پایه گذاری کرد،نام او حسن صباح بود،گرچه حسن در یک خانواده ی اثناعشری در قم ایران متولد شد،اما در حدود سال ۱۰۵۰ در نزدیکی ری تحصیل کرد،او با اینکه در ابتدا دیدگاه اسماعیلیون را مرتد میدانست،در ۱۷ سالگی با یک مبلغ برجسته ی اسماعیلی دیدار کرد و از حقانیت فرقه اطمینان یافت.حسن برای اثبات حقانیت ارادت خود با مستنصر در قاهره بیعت کرد،حسن در زمان حضور خود در سرزمینهای فاطمیون همیشه از جناح نزار طرفداری و علیه وزیر اقدام میکرد.
در آنزمان پدر افضل سرانجام وی را در سال ۱۰۸۱ تبعید کرد،او پس از تبعید به اصفهان بازگشت،در این زمان خلافت با شکوه عباسی تحت سلطه ی سلجوقیان قرار گرفته بود.
این مهاجمان جدید یک امپراتوری جدید سنی تأسیس کردند که از خراسان تا آناتولی گسترش یافته و بدعتگذاران اسماعیلی را بیرحمانه مورد آزار و اذیت قرار میداد،حسن در مخالفت با فرمانروایان جدید سلجوقی ۹ سال بعنوان مبلغ به امپراتوری آنها سفر کرد،قدرت نظامی آنها را سنجید و یک استراتژی جدید تبدیل کرد.
در سال ۱۰۸۷ این مبارز اسماعیلی مبلغین دیگری را بسمت قلعه ی مستحکم الموت در نزدیکی قزوین فرستاد تا مردم آن منطقه را طرفدار فرقه ی اسماعیلی کند،وی در برابر تلاشهای سلجوقیان برای جلوگیری از فعالیتهای زیر زمینی خود مقاومت کرد و توانست مخفی بماند.
در اواخر سال ۱۰۹۰ حسن از طریق مسیرهای کوهستانی حرکت کرد و سرانجام بدون اینکه کسی متوجه شود به الموت رسید و بمدت چند ماه بعنوان یک معلم مذهبی معروف بنام دهخدا زندگی میکرد،به بچه های قلعه ی الموت تعلیم میداد و چهره های برجسته را به آرامی بسمت خود متمایل میکرد،سرانجام فرماندار قلعه متوجه نفوذ او شد،اما دیگر خیلی دیر شده بود،او بتدریج توسط هواداران حسن محاصره شده بود،فرماندار که در خود توان مقابله نمیدید قلعه را ترک کرد،اشغال الموت منجر به شکلگیری دولت اسماعیلی نزاری شد و مرحله ی جدیدی را در روابط اسماعیلیان با سلاطین سلجوقیکه بشدت با آنها مخالف بودند بوجود آورد.
جامعه و جنبشیکه تا پیش از این مخفی بود به شورشی علنی در قلب دولت سلجوقی تبدیل تبدیل شد که از انگیزه های قومی و ایرانی نشأت میگرفت.سلطان ملکشاه اول و وزیرش نظام الملک مشتاق خاموش کردن این بدعت نوپا بودند و چندین حمله علیه الموت آغاز کردند،اما قلعه در برابر قدرت نظامی آنها دوام آورد.
نزاریها پس از اعزام مبلغین به منطقه ی قهستان برای بار دوم آن منطقه را تحت محاصره ی خود در آوردند،آنها در اواخر سال ۱۰۹۲ بعد از درگذشت سلطان و وزیر ضد اسماعیلی وی از حملات نجات پیدا کردند،اگر چه شواهد کمی موجود است ولی این احتمال وجود دارد که نظام الملک اولین قربانی قاتلان اسماعیلی باشد،صرفنظر از این موضوع مرگ آندو نفر امپراتوری سلجوقیان را وارد جنگ داخلی کرد و اساسا آنرا به گروههای درگیر و تحت کنترل رهبران مذهبی و نظامی تقسیم کرد،حسن موقعیت خود را تحکیم و نفوذ اسماعیلیان را گسترش داد و قلعه های قدرتمند دیگری را در کوههای البرز از جمله قلعه ی گُردکوه و لَمَسَر اشغال کرد،قشرهای مختلف اشغال شده توسط حسن بجای اینکه بهم پیوسته باشند،تقریبا همیشه توسط قلمروی دشمن محاصره شده بودند،بنابر این شهرهای کوهستانی از هم جدا شده ی اسماعیلیون هم بعنوان یک سنگر دفاعی نفوذ ناپذیر عمل میکردند،هم بعنوان یک پایگاه عملیاتی برای فعالیتهای مذهبی و نظامی،اگر چه اسماعیلیان شرق از مستنصر؛خلیفه ی فاطمیون پیام تبریک دریافت کردند،اما حسن پس از مرگ وی و جدایی اسماعیلیون از آنها همه ی روابط خود را با مصر قطع کرد.
اگر چه ضعف سلجوقیان پس از ملکشاه تهدیدهای جدی را از قلمروی اسماعیلی حسن از میان برداشت،عدم یکپارچگی حکومت هدف نهایی حسن؛یعنی سرنگونی کامل سلجوقیان را تقریبا غیر ممکن ساخت،دیگر هیچ شخصیتی وجود نداشت که بتواند در جنگ شکست بخورد و از سلطنت برکنار شود،در واقع اکنون هیچ هدف اصلی جز مجموعه ی کوچکی از پادشاهان خُرد وجود نداشت،حسن صباح که توسط دشمنان بیشماری احاطه شده بود و بدنبال روش جدیدی برای دستیابی به اهداف میگشت،شروع به استفاده از استراتژی دیگری کرد؛یعنی قتل،گرچه قتلهای سیاسی یکی از شیوه های جنگی در سطح جهانی بوده و هست،نزاریها با علم به تأثیرات آن نقش کلیدی را در استراتژی سیاسی خود به آن اختصاص دادند،این بخش از تاریخ نزاریها توسط گروههاییکه با آنها دشمن یا نا آشنا بودند تحریف شده است_برای نمونه؛شایعاتی منتشر شده که حشیش عامل الهامبخش آنها برای قتل بوده است،همانطور که گفته شد بنظر میرسد فرقه ی موجود در الموت و قلعه های دیگر،فرقه ی ترور یا حشاشین نامیده میشدند،قاتلان نزاری فدایی نام داشتند؛یعنی آماده برای فداکاری و بخاطر شجاعت و شهامتشان مورد احترام بودند؛چرا که چنین مأموریتی خودکشی تَلَقی میشد.
رهبران نزاری عمدتا برای از بین بردن اهدافیکه تهدیدی برای دولت نزاری محسوب میشدند،فداییان خود را که بسیار در کار خود تبهر پیدا کرده بودند اعزام میکردند،این موضوع شامل وزیران سلجوقی_امیران محلی و حکام برجسته بود،نزاریها همچنین توانستند نفوذ خود را در سوریه در زمان جنگ صلیبی اول گسترش دهند و چند قلعه را به تصرف خود در آورند.
در ایران محمد تَپَر در سال ۱۱۰۵ فرماندهی امپراتوری سلجوقی را بدست گرفت و بلافاصله لشکرکشیهایی علیه مناطق تحت تسلط نزاریها در جنوب دریای خزر آغاز کرد،حمله ی اصلی در سال ۱۱۰۷ به شاهدژ صورت گرفت که پس از ناکامی یکی از فداییان در کشتن یکی از وزرای سلطان سریع فروکش کرد،برای بیش از یک دهه مبارزات سلجوقیان علیه نزاریان بدون وقفه ادامه داشت و در نتیجه باعث کشتار و آزار و اذیت دائمی اسماعیلیانی شد که نمیتوانستند به قلعه ها فرار کنند،بسیاری از قلعه های نزاری زیر حمله های بی امان آنها قرار گرفت،اما سرانجام هنگامیکه سلجوقیان در آپریل ۱۱۱۸ در آستانه ی اشغال الموت بودند محمد تپر درگذشت و فشارها کاهش یافت،این آغاز مرحله ی جدیدی در روابط ما بین نزاریان و سلجوقیان بود که بدلیل ناتوانی به بن بست رسید،تعداد زیادی از اسماعیلیان در شهرها کشته و به پایگاههای پشتیبانی آنها آثیب رسیده بود،شورش ضد سلجوقی ۳۰ ساله ی حسن که در آن دولتی بدون ارتش را سرپا نگه داشته و به یک امپراتوری غولپیکر نظامی آثیب رسانده بود بطور کامل به نتیجه نرسید اما در حد خود تلاشی بس بزرگ و ناممکن بود و دولت نزاری هنوز دولتی منسجم بود،از آنزمان ببعد تمرکزها بر روی دفاع و تثبیت و تحول دولت نزاری به یک دولت دائمی گذاشته شد،توجه حسن به فعالیتهای علمی و روابط مسالمت آمیز معطوف شد،گر چه دومی اغلب از راههای نامشروع حاصل میشد؛بعنوان مثال حسن گزارشهایی دریافت کرد که حاکم سلجوقی بنام احمد سنجر قصد دارد لشکرکشی علیه او انجام دهد،گفته میشود؛روزی سنجر از خواب بیدار شد و خنجری را همراه با یادداشتی کنار تخت خود دید که در آن نوشته بود؛حسن صباح تمایل به صلح دارد.او که غافلگیر و وحشتزده شده بود دیگر مشکلی برای نزاریها ایجاد نکرد،حتی دیدگاهی نسبتا بردبار را در قبال آنان در پیش گرفت و سالانه ۴۰۰۰ دینار بعنوان مستمری به آنها اعطا کرد،تهدید به قتل به وضوح همانند خود قتل کارساز بود.
با اینحال رهبر نزاریها در سال ۱۱۲۴ مریض شد و برای خود جانشینی تعیین کرد و برایش شورایی از مشاوران مشخص ساخت تا وی را در این نقش راهنمایی کنند،او همان سال در سن ۷۰ سالگی و در حالیکه ۳۴ سال بود که از قلعه ی الموت خارج نشده بود درگذشت،بعد از مرگ او بمدت چند دهه صلح برقرار بود،غالبا نزاریها در ایران یا سوریه قلعه ای میگرفتند و قلعه ی دیگری را از دست میدادند،دوره های صلح و جنگ متناوبا وجود داشت،در تمام این دوره ها قشرهای جنبش حسن منسجم و سازمان یافته باقیماندند.
در سال ۱۱۶۲ شخصی بنام رشید الدین ثنان از ایران برای هدایت شاخه ی سوری نزاریکه پس از این قرن از زمان نفوذ به آنجا در حال قدرت گرفتن بوده اند فرستاده شد،مناطق تحت سلطه ی نزاریها علی رغم اینکه فاصله ی زیادی با یکدیگر داشتند،همگی دستورات خود را از دولت مرکزی در الموت میگرفتند،فرد مذکور شده بعدا در داستانهای کاوشگر اروپایی؛مارکوپولو بعنوان پیرمرد کوهستانی نامیده شد،ثنان بلافاصله نفوذ خود را گسترش و سرانجام فداییان را برای ترور یکی از رهبران مسلمان نوظهور که بدنبال اتحاد منطقه بود فرستاد؛صلاح الدین...
قاتلان نزاری دو بار شکست خوردند؛یکبار پس از حمله به اردوگاه نظامی حاکم ایوبی و یکبار نیز در هنگام محاصره ی آنان.در پاسخ مقر ثنان در مصیاف محاصره شد،اما سکوت نکرد و سرانجام میان دو مرد بزرگ صلح برقرار شد.
یکی از مشهورترین ترورهای سران در مراحل پایانی جنگ صلیبی سوم رخ داد،از همان مراحل ابتدایی رقابتی بین فیلیپ آگوستوس و ریچارد شیردل وجود داشت که هر دو نفر را بر آن داشت که از داوطلبهای سلطنتی اورشلیم حمایت کنند.با وجود عصبانیت پادشاه ریچارد ،کُنراد مُنفراد به اتفاق آرا به تخت سلطنت اورشلیم نشست و با اینحال پادشاه منتخب هیچگاه تاجگذاری نکرد،لُرد صلیبی فرانسوی همراه دوستش اُوسقوف اوهه و چند تن از محافظان در حال بازگشت از صرف ناهار بودند،در حین قدم زدن دو راهب مسیحیکه کنراد به تازگی با آنها آشنا شده بود به وی نزدیک شدند،گفتگویی بین دو گروه آغاز شد و باعث شد تا محافظان کنراد در برابر این مردان بی آزار کاردهای خود را پایین بیاورند،در آن لحظات آثیب پذیر آنها ناگهان با خنجر به جلو حمله کردند و با کمال بیرحمی پادشاه منتخب را با دو ضربه به پهلو و پشت او کشتند،اگر چه قاتلانیکه بعنوان فدایی توسط رشیدالدین ثنان اعزام شده بودند کشته یا دستگیر شدند،کنراد بدلیل شدت جراحت اندکی پس از انتقال به کلیسای مجاور جان باخت.
انگیزه ها و مجرمان بسیاری برای این قتل تحریف شده است،ریچارد شیردل به دشمنی با کنراد متهم شد،در حالیکه در نامه ای به لِئو پوند پنجم اوتریش علت قتل کنراد غرق شدن در یک کشتی نزاری در سور بیان شده است،به هرحال این کشتار فقط باعث باز شدن چشم اروپاییان نسبت به آدمکشهای مرموزی شد که از مرگ نمیترسیدند.
دهه های بعدی قرن دوازدهم نقطه عطفی در دوره ی نزاریهای سوری بود،دوره ایکه با مرگ رشید الدین ثنان در مصیاف در سال ۱۱۹۳ به پایان رسید،قرن سیزدهم در حال طلوع بود،اما برای اسماعیلیان حکم آخر زمان را داشت،در ابتدای قرن سیزدهم هیولایی مغولی وارد جهان اسلام شد و هر چیزی را در مسیر خود نابود ساخت،خانهای مغول بدلیل استفاده از افراد مستعد سرزمینهای اشغالی شهرت یافتند که شامل تعدادی از درباریان اهل سنت که از اسماعیلیون نفرت داشتند نیز میشد،آنها علاوه بر تمایل نزاریها به کشتن نسبت به جنگاوری آنها نیز آگاه بودند،این داستانها که بشدت خان را نگران کرده بود باعث شد تا به آنها بعنوان یک خطر نگاه کند،علاءالدین محمد سوم حاکم الموت پس از برقراری روابط اندکی نه چندان گرم در سال ۱۲۴۶ شوک وحشتناکی دریافت کرد،پس از به حکومت رسیدن گیوکخان؛جانشین اُوکتا خان بسیاری از رهبران مسلمان برای خان بزرگ هدایایی فرستادند و به وی تبریک گفتند،از میان آنها فقط سلاطین نزاری اجازه ی ورود نیافتند،برای حمایت از این موضع خصمانه،خان اعلام کرد که از هر ۱۰ نیروی کمکی که به ایران میفرستند باید از دو نفر برای کاهش سرزمینهای شورشی بویژه سرزمینهای اسماعیلیون استفاده شود،این سیاستی بود که جانشین گیوک خان؛مَنگوقاآن که خواستار سلطه ی کامل بر غرب بود از آن تقلید کرد،با وجود مقاومت سرسخت فشار مغول بیش از حد بود،در نوزدهم نوامبر ۱۲۵۶ آخرین امام نزاری؛خورشاه الموت را به هولاکو تسلیم کرد و در ابتدا امان گرفت،با اینحال وی پس از ترک سرزمین خود بی هیچ ملاحظه ای در کوههای خَنقای کشته شد،در ایران قلعه های اشغالی نزاریها خراب شد،کتابخانه های بزرگ به آتش کشیده شد و هزاران غیر نظامی کشته شدند،سنگرهای کوهستانی یکی یکی سقوط کردند و فداییان نا امیدانه به مبارزه ی خود ادامه دادند،در ۱۵ دسامبر ۱۲۷۰ آخرین قلعه ی اسماعیلیون بنام قلعه ی گُردکوه سقوط کرد،تخریب خشونت آمیز دولت حسن صباح که در الموت مستقر بود برای همیشه به دولت نزاری پایان یافت،اما داستانهایشان همچنان در خاطره ها باقیست...