زندگینامه شاه عباس دوم صفوی
شاه عباس دوم؛ فرزند شاه صفی، پس از مرگ پدر در سال ۱۰۵۲ هجری قمری جانشین پدر شد. در زمان سلطنت شاه عباس دوم (۱۰۷۶ تا ۱۰۵۲ ه.ق) به علت رعايت قرارداد صلح زهاب بين دولتين ايران و عثمانی جنگی رخ نداد، لکن در ناحيه ی قندهار كه مرز ايران و دولت بابری هند شمرده ميشد، جنگی بين دو دولت ايران و هند روی داد كه به شكست سپاه هند و تصرف قندهار منجر گرديد.
روابط ايران و دولت بابری هند از بدو تأسيس دولت صفوی همواره حسنه بود. بين ظهيرالدين بابر و شاه اسماعيل (به علت همكاريهاييكه در جنگ با ازبكان و ديگر مخالفان داشتند.) دوستی و الفتی متقابل برقرار بود. همايون؛ پادشاه مخلوع هند، با كمک شاه تهماسب سلطنت از دست رفته ی خود را باز يافت. مناسبات اكبرشاه با شاه عباس اول با تفاهم و مدارا توأم بود. تسامح مذهبی دولت گوركانی هند همراه با رونق بازار تجارت هندوستان سبب شد تا پيروان مذاهب گوناگون از جمله هزاران شيعه و سنی ايرانی (كه غالبا صاحبان حرفه و بازرگانان و ارباب فضل و هنر بودند.) به هند كشانده شوند. البته اين امر خود موجب رواج آداب و سنن و فرهنگ ايران در هند شد. در زمان شاه جهان به علت توسعه طلبی اين پادشاه و ضعف سرحدداران ايران و اختلال در دولت مركزی؛ شهر قندهار كه از نظر موقعيت نظامی حائر اهميت بود، به تصرف دولت هند درآمد. همين مسأله شاه عباس دوم را بر آن داشت تا برای باز پس گيری اين شهر لشكركشی كند. در نتيجه ی اين لشكركشی شهر قندهار در سال ۱۰۵۹ ه.ق بار ديگر به تصرف ايران درآمد. شاه عباس تلاش سران شورشی گرجستان را كه به تحريک تهمورث خان و پشتيبانی روسيه انجام گرفته بود، خنثی كرد و مانع تجزيه و وابستگی آن به روسيه گرديد.
دوران شاه عباس ثانی (همانند دوران شاه عباس اول) دوران رونق اقتصادی ، عمران و آبادانی، اعتلای فرهنگی، دوران ظهور رجال دين و دانش بود. اين پادشاه در ۲۳ ربيع الاول سال ۱۰۷۷ ه.ق وفات يافت و پسرش؛ صفی ميرزا، با نام "شاه سليمان" به سلطنت رسيد.
📌
اقدامات مثبت شاه عباس دوم:
از كارهاى خوب شاه عباس ثانى در ابتداى پادشاهى خود؛ دادن قريب يک كرور تخفيف مالياتى به مردم بود و اين عمل پس از بيدادهاى عهد شاه صفى، شاه جوان را محبوب عامه قرار داد. ديگر؛ صدور فرمانى بود در منع شرب شراب و سختگيرى در اينكار اما اين منع دوامى نكرد، چه شاه خود از همه زودتر توبه شكست و چنان در شرب مدام افتاد كه اغلب از توجه به امور ملكى نيز غافل ميماند.
در بدو سلطنت شاه عباس دوم؛ امام قلی خان؛ پادشاه ازبک، كه به علت ضعف باصره از پادشاهى كناره گیری كرده و ندر محمدخان؛ برادرش، را بجاى خود منصوب کرده بود، برای زيارت مكه از تركستان به خراسان آمد. شاه دستور داد كه از او به خوبى پذيرایى كنند. حتى خود او نيز تا دو فرسنگى قزوين به استقبال امام قلى خان رفت و با احترام کامل او را به مكه فرستاد.
عباس ثانى همچون عباس بزرگ، به صحبت علما رغبت نشان مىداد و از آنها استمالت میکرد. او مانند شاه عباس بزرگ به ایجاد، اتمام، تعمیر ابنیه علاقه داشت. باغ سعادت را در کنار زاینده رود و عمارت چهل ستون را در اصفهان تجدید بنا کرد. همچنین پل زاینده رود و نیز مسجد جامع اصفهان را ترمیم و مرمت نمود. همچنین در اواخر سلطنت سعى کرد تا ارتش را هم تقویت کند، اما در این زمینه توفیق چندانى بدست نیاورد.
📌
روابط با هند:
تا زمان اين پادشاه؛ روابط سلاطين صفويه و پادشاهان گوركانى هند براساس دوستى و صفا برقرار بود. اما در سال اول حکومت شاه عباس دوم؛ شاه جهان كه در ۱۰۳۷ به سلطنت رسيده بود، تصمیم گرفت قندهار را كه از عهد شاه عباس كبير در دست صفويه بود، به هندوستان ضميمه كند. او پسرش را مأمور اینکار کرد. شاه عباس، رستم خان سپهسالار را مأمور جمع لشكر و دفع سپاهيان شاه جهان كرد، اما رستم خان ظاهرا به علت جوان بودن شاه اعتنايى به اين امر ننمود و قندهار از دست رفت. شاه به قرچغاى خان؛ والى خراسان، دستور داد رستم خان را بکشد. او نيز سپهسالار و برادرانش را كشت.
شاه جهان پس از تحصيل اين فتح، متوجه تركستان شد. ندر محمدخان به خراسان آمد و از شاه عباس دوم کمک طلبید. شاه ايران او را به خدمت طلبيد و تا دو فرسنگى اصفهان به استقبال او شتافت، سپس در سال ۱۰۵۵ سپاهى به يارى او فرستاد. شاه جهان از شنيدن اين خبر لشكر خود را از تركستان عقب كشيد. شاه جهان سال بعد سفيرى به پایتخت صفوى فرستاد و با شاه عباس از در دوستى درآمد.
در سال ۱۰۵۷ شاه عباس، مرتضى قلی خان قاجار را سپهسالار سپاه قرار داد. سال بعد خود نيز به قصد زيارت مشهد و پيوستن به مرتضى قلی خان، به سمت مشهد و قندهار حركت کرد و آنجا را محاصره کرد. لشكريان شاه جهان توان مقاوت را از دست دادند. لذا در ۱۰۵۹ قندهار به تصرف شاه ايران درآمد. شاه جهان پسر خود؛ اورنگ زيب، را برای باز گرفتن قندهار فرستاد و خود نيز به كابل آمد، ولی نتوانستد آنرا بدست بگیرند.
📌
وضعیت گرجستان:
در عهد شاه عباس دوم؛ گرجستان مطيع ايران بود. با وجود تعرضاتی که روسها به اين حدود داشتند، خسرو ميرزا (رستم خان اول) از آنجا دفاع ميکرد. همانطور که طهمورث خان که قصد تصرف گرجستان داشت را شکست داد. طهمورث به روسيه گريخت و روسها را با خود همراه کرد. روسها نیز در سال ۱۰۶۳ به مرز داغستان آمدند و چند قلعه ساختند. والیان گرجستان و داغستان و شروان اين قلاع را خراب كردند. تا اینكه طهمورث در سال ۱۰۷۱ برای عذرخواهی به دربار شاه ايران آمد و شاه عباس او را بخشید.
📌
مرگ شاه:
شاه عباس دوم در اواخر عمر به سبب آمیزش با رقاصهاى هرزه؛ به نوعى بیمارى آمیزشى بدخیم دچار شد و در مازندران بیماریش شدت گرفت. در عزیمت به مشهد، در دامغان در سال ۲۳ ربیع الاول ۱۰۷۷ ق درگذشت. هنگام وفات سى و شش سال داشت و با آنکه دوران فرمانرواییش دوران انحطاط نبود، اما یک دره ی انحطاط اجتناب ناپذیر را در پى داشت. پس از او فرزند بزرگش به نام سلیمان در سن بیست سالگی بجای پدر تکیه زد.
بیماریِ مقاربتی و مرگِ شاه عباس دومِ صفوی:
در آن هنگام او در قصر کوچکی واقع در اشرف به خوشگذرانی سرگرم بود که شبی در حال مستی در خود میلی شدید به یک رقاصه احساس کرد. رقاصه خود را به زمین افکند و شاه را به مقدسات سوگند داد که از وی درگذرد؛ زیرا به یکی از بیماریهای زهروی مبتلاست. اما بدون توجه به این احوال، شاه با وی همبستر شد.
یک ماه بعد در شرمگاه شاه آثار درد و تاول ظاهر شد، ولی شاه از معالجه ی خود غافل ماند. تا اینکه علایم بیماری مقاربتی که کاملاً پیشرفته بودند نمودار گردیدند. اما چون باز وی نمیتوانست امساک کند و بر خود سخت بگیرد و از طرف دیگر اطباء خواه به علت جهل و خواه به دلیل اینکه جرأت تجویز دارویی را که در خور بیماری پیشرفته ی شاه بود نداشتند؛ بطور سطحی و غیر اساسی به معالجه ی وی پرداختند.
بیماری به نوعی خوره مانند تبدیل شد و لثهها و استخوان بینی وی را به صورتی خورد و از بین برد که دود غلیان از بینی او بیرون میزد. دیگر جلوی این بیماری مهلک را نمیشد گرفت.
هشت روز قبل از مرگش دستور داد که وی را به خسرو آباد که نزدیک شهر دامغان است ببرند. درست در حینی که شاه به هیچ وجه در اندیشه ی مرگ نبود، شبی هنگامی که به تقاضای زنانش مقداری شیرینی خورده بود، دچار درد شدیدی شد و در نتیجه شب بعد را تا صبح به طرز وحشتناکی تا حد جنون رنج کشید و در حالیکه از خود بیخود بود و اطباء معالج خود را به باد فحش و ناسزا گرفت. در ساعت ۴ صبح بیست و ششم ربیع الثانی سال ۱۰۷۷ هجری که برابر است با بیست و ششم اکتبر ۱۶۶۶ مسیحی مرگ وی در رسید. وی به هنگام مرگ سی و شش ساله بود.
«سفرنامه ی کمپفر، برگِ ۴٠ - ۴١»
📌
آرامگاه:
شاه عباس دوم در آرامگاه مخصوصی در قم که به گفته ی ژان باتیست تاورنیه ی فرانسوی؛ شاه عباس در حیاتش برای خود ساخته بود، به خاک سپرده شد. اما شایعهای بر زبانها جاری بوده که از جمله مصحح چاپ دوم سفرنامه ی تاورنیه نیز در حاشیه ی کتاب بدون ذکر مأخذی آنرا توضیح داده که:«جنازه ی شاه عباس دوم را به مشهد بردند.»
شاردن فرانسوی پس از شرح و وصف مفصلی که از تزیینات و تشریفات شاهانه ی آرامگاه شاه صفی و شاه عباس دوم در قم میدهد، اثاثه ی زرین و اسباب گرانبهای آنرا میشمارد تا جاییکه میگوید که قریب به هشتاد درصد از بودجه ی کل عواید آستانه ی قم به مصرف این دو آرامگاه میرسد، باز هم میگوید:«معهذا من اطمینان ندارم که اجساد آنها در همین مزار مدفون باشد؛ زیرا رسم پادشاهان این کشور آن است که مدفون حقیقی خود را مکتوم بدارند، به همین جهت هنگام تدفین اجساد سلاطین معمولاً شش تا دوازده دستگاه تابوت به اسم پادشاه معرفی و در جاهای مختلف دفن میکنند و جز دو سه نفر از نزدیکان، کسی از محل دفن پادشاه آگاه نیست. شاردن همچنین مینویسد که در آن زمان دو گروه قاری قرآن به صورت ۲۴ ساعته بر گور این دو پادشاه، قرآن تلاوت مینمودهاند.»
📌
دکتر علی بیگدلی:
روسها از دیرباز با ایرانیان خدعه و نیرنگ کرده و آنرا با زور همراه میکردند. موقعی که شاه عباس دوم بر تخت شاهی نشست، روسها ابتدا از در دوستی درآمدند، اما همزمان به قزاقها چراغ سبز نشان دادند که به ایران حمله کنند. علی بیگدلی نویسنده ی این متن موضوع را تشریح کرده است که میخوانید...
شاه عباس قبل از حمله به ترکان، تصمیم گرفت از مغولان در مقابل ازبکان و از روسها در برابر عثمانی یاری بخواهد. در کمک گرفتن از مغولان موفق نشد، ولی در نزدیکی به روسیه تا حدودی پیشرفت کرد. تزار با سفرای شاه عباس در روسیه با احترام رفتار کرد و پیشنهاد کرد که هر دو دولت در دربار یکدیگر سفیران مقیم داشته باشند و علیه دشمن مشترک متحد شوند. شاه عباس همچنین نخستین هیأت دیپلماتیک ایرانی را به دربار امپراتور آلمان اعزام کرد، با اینحال روسیه به دلیل جنگ در حوزه ی بالتیک پیشنهادهای ایران را دنبال نکرد.
به این ترتیب تلاش پر دامنه ی شاه عباس؛ مثل شاه اسماعیل و سایر پادشاهان صفوی، برای نزدیکی به اروپا علیه عثمانی، با ناکامی روبرو شد؛ زیرا دولتهای اروپایی نگران خشم و انتقام عثمانی بودند و حتی خود شاه عباس نیز در ادامه ی خصومت با عثمانی و نزدیکی با اروپا، نگران تهدیدهای احتمالی ازبکها و مغولان هند به تحریک خلیفه علیه ایران بود.
دوره ی شاه عباس دوم:
هنگام جلوس شاه عباس دوم به تخت سلطنت، تزار روسیه سفیری برای عرض تبریک به اصفهان فرستاد و روابط دوستانه بین دو کشور تا سال ۱۶۴۵ م که میشل رومانوف(Michel Romanov) (میشل سوم) درگذشت، ادامه یافت. در این زمان طهمورثخان؛ امیر سابق گرجستان، علیه رستمخان؛ حاکم ایرانی آن ایالت، یاغی شد و در برابر نیروی ایران شکست خورد و به روسیه پناه برد. آلکسی؛ تزار جدید روسیه (۱۶۴۵ ــ ۱۶۷۶ م) که احساسات دوستانه ی پدرش نسبت به ایران را نداشت، تحت تأثیر تحریکات و وسوسههای طهمورثخان قرار گرفت و سپاهی به داغستان فرستاد و قسمتی از آن ایالت را تصرف کرد. به دستور این تزار که پدر پتر کبیر بود؛ قلعه و استحکامات نظامی در ساحل رودخانه ی قوینلو؛ واقع در داغستان بنا گردید.
شاه عباس که نسبت به اقدامات تجاوزکارانه ی روسها در برابر ایران و ساختن قلعه ی نظامی در داغستان بدگمان بود، به خسروخان؛ بیگلربیگی شیروان، دستور داد به این قلعه حمله و آنرا ویران کند. او هم دستور شاه را اجرا کرد و کلیه ی استحکامات روسها را با خاک یکسان کرد. تزار روسیه سفیری به نام روسکوفسکی به ایران فرستاد تا نسبت به این اقدام اعتراض کند. شاه عباس دوم سفیر را پذیرفت و استدلال کرد که چون این قلعه در خاک ایران بنا شده؛ بنابراین ایران در تخریب آن محق بوده است و به فاصله ی کوتاهی او را روانه ی کشور خود کرد.
📌
ضرب المثل «مگر ۳ را بر ۹ نزدی كه به اين روز افتادي؟»:
به طوريكه در كتب تاريخی آمده است که شاه عباس دوم كه پادشاهی مهربان و غمخوار رعيت بود، روزی هنگام زمستان كه آبها يخ بسته بودند، حسب المعمول با تنی چند از خاصان و وزيرانش به بازار اصفهان رفت و پيری پاره دوز را كه آثار فقر و مسكنت توأم با پيری و كهولت از ناصيه اش هويدا بود، مشاهده كرد كه مشته اي در دست لرزان داشته، ولی بر اثر شدت سرما و برودت هوا يارای كوبيدن مشته بر كفش و تكه های چرم را نداشته است.
شاه عباس را دل بر وی بسوخت و غفلتاً فكری بخاطرش رسيده، پيرمرد را نزديک خواند و گفت:«پيرمرد، مگر ۳ را به ۹ نزدی كه به اين روز افتادی؟»
پير روشن ضمير مرتجلاً جواب داد:«چرا، مرشد كامل (مرشد كامل؛ يكی از القاب سلاطين صفوی بود). زديم، اما نگرفت؛ زيرا سی نگذاشت.»
شاه عباس را از فراست و حاضر جوابی پير پاره دوز خوش آمد و گفت:«هرگاه مرغی فرستم، توانی پر او كندن؟» جواب داد:«به اقبال خداوندی از بيخ پر كنم.» شاه گفت:«بسيار خوب، ولی ارزان مفروش.»
چون چند قدمی دور شدند، شاه عباس دوم يكی از وزيران ملتزم ركاب را مخاطب قرار داد و گفت:«از سؤال و جواب من و آن پير پاره دوز چه فهميدی؟»
وزير عرض كرد:«معمايی بود كه به خطاب و جواب منتقل نشدم.»
شاه عباس با تغير و خشونت گفت:«عجب احمق بيشعوری هستی كه درک و تشخيص تو از يک پيرمرد عامی كمتر است. سه روز به تو مهلت ميدهم كه اين معما را كشف كنی و به سمع ما برسانی، اگر تا سه روز ديگر اين نكته نيافتی؛ هر آينه تو را از وزارت معزول كنم.»
بيچاره وزير از حضور سلطان مرخص شد و به دنبال معما رفت، ولي از هر كس استفسار كرد، پاسخ صحيح و قانع كننده ای نشنيد، مدت دو روز بدين منوال گذشت و فقط يک روز به ضرب الأجل باقی مانده بود كه دوست و ناصح مشفقی از جريان قضيه مستحضر شده، به وزير گفت:«بجای آنكه از اين و آن سؤال كنی، به سراغ همان پير پاره دوز برو و كشف معما را از او بخواه؛ زيرا گمان ميكنم مقصود مرشد كامل از طرح اين معمای پيچيده اين بوده است كه پيرمرد سالخورده از اين رهگذر به نوايی برسد.»
وزير موصوف نظر و گمان دوست ناصح را صحيح و معقول تشخيص داده، شتابان به خانه ی محقر پير پاره دوز رفت و در دامنش آويخت. پيرمرد گفت:«اگر افشای معما خالی از اشكال بود؛ حرفی نداشتم، ولی خود شاهد بودی كه مرشدی كامل در پايان سخن به من نهيب زد و گفت که«ارزان مفروش.»» وزير گفت:«اگر مقصود اين است كه تو را از مال دنيا راضی و خشنود كنم؛ حرفی ندارم و در اختيار تو هستم.»
پير پاره دوز صد اشرفی گرفت و جواب داد:«آنجا كه مرشد كامل از من سؤال كرد:«مگر ۳ را بر ۹ نزدی كه به اين روز افتادي؟» مقصودش اين بود كه در سه ماه تابستان و فصل كشت و زرع چرا كار نكردی تا ۹ ماه ديگر آسوده خاطر باشی؟»
📌
در برخی از تحقیقات تاریخی در دوران صفویه بسیاری از محققان [با الهام از نوشته های مورخان درباری] به نوعی خواسته اند که شکست جنگ چالدران را توجیه نمایند و یکی از علل آنرا «رسم جوانمردی صفویان در عدم استفاده از جنگ افزارها و سلاحهای گرم خونریز را بر علیه بشریت» عنوان کرده اند. اما به هیچ وجه نمیتوان چنین توجیه خامی را برای شکست جنگ چالدران قبول کرد. هر چند شکست ایران از عثمانیان دلایل فراوانی داشت، اما به کار بردن سلاح گرم و بویژه توپ که نقش تعیین کننده ای داشت، یکی از عوامل مشخصه در پیروزی عثمانیها بود. اما در این میان اگر عدم استفاده ی آنرا از جانب ایران حمل بر رسم جوانمردی شاهان صفوی و بخصوص شاه اسماعیل صفوی بدانیم؛ بسیار تحلیل نادرستی داشته ایم. به دلایل ذیل:
۱_طبق گزارش ونیزیان(تاجران غربی)؛ در نحوه ی رفتار و سیاست داخلی و خارجی شاه اسماعیل نشانی از رسم جوانمردی نبود. شاه اسماعیل صفوی در هنگام رسمی کردن مذهب شیعه بیست هزار مردم تبریز را قتل و عام کرد. همزمان با این واقعه مادر خود را نیز تنها به جرم اینکه با سرداری ازدواج کرده بود، با دست خود کشت. البته علت این قتل بیشتر به خاطر قرابتی خانوادگی بوده که مادرش با خاندان آق قویونلوها داشته و ترس اسماعیل و اطرافیانش (اهل اختصاص) در بلواهای بعدی که شاید از جانب این زن برای پیشبرد اهداف آنها ایجاد کند، رخ داده است.
۲_در منابع از به کار بردن سلاح گرم و توپ در برخوردهای پدر شاه اسماعیل (شیخ حیدر) در جنگ با شروانشاهان یاد شده، پس استفاده از سلاح گرم مسبوق به سابقه بوده است. از اعمال ناشایست شیخ حیدر با مخالفانش در اردبیل که به هیج وجه نشان از رسم جوانمردی ندارد، وقایعی از این دست است که با ایشان هر کس از در مخالفت بر می آمد، به دستور وی؛ مریدانش سگی را زنده به آتش کشیده و شبانه در خانه ی مخالفان شیخ رها کرده تا سگ بیچاره که از درد سوختن خود را به در و دیوار خانه ی رقیب زده و در نهایت باعث خانه خرابی رقیب شود. حال سؤال این است که رسم جوانمردی و نحوه ی برخورد با حریفان در تعلیمات شیخ زاهد گیلانی و فعالیت پدران این شیخ چنین بوده؟!
۳_شاه اسماعیل در جنگ با شیبک خان ازبک بعد از کشتن وی، دستور میدهد که هر کس من را دوست دارد، تکه ای گوشت از بدن شیبک را کنده و بخورد و مریدانش چنان برای کندن گوشت حمله ور شدند که در اثر آن نزدیک بود بین مریدان شاه بلوای به پا شود. بعدها یک دست شیبک را برای زهر چشم گرفتن از خانی سرکش (رستم خان) به شمال ایران که سنی مذهب بود ارسال کرد و دست دیگر شیبک را نیز نزد ظهرالدین بابر فرستاد (طبق گزارش جهانگشای خاقان). شاه اسماعیل دستور میدهد که پوست سر شیبک را نیز کنده و پر کاه کنند و نزد شاه عثمانی (بایزید دوم) بفرستند.
09370489909