هر کاریکه بدون نظم و ترتیب انجام شود و آغاز و پایان آن معلوم نباشد، تشبیه میشود به: آش شله قلمکار.
این مثل؛ نشان از هرج و مرج و ریخت و پاش آن کار دارد.

داستان:
این مثل داستانی دارد؛ گویند که ناصرالدینشاه قاجار، نذر داشت که سالی یک روز آن هم در فصل بهار به شهرستانک یا سرخه حصار (از نواحی خوش آب و هوای اطراف تهران) برود، در این روز خاص، به دستور او؛ دوازده‌ دیگ آش بار میگذاشتند.
مواد این آش؛ شامل چهارده رأس گوسفند و مقدار زیادی حبوبات،سبزیها، ادویه‌های مختلف بود. هنگام پختن این آش؛ نزدیکان شاه به اتفاق اهل خانواده ی خود، تلاش بسیاری میکردند که در تهیه ی مقدمات این آش نذری از دیگران جلو بزنند و نهایت خدمت و ارادت خود را به این وسیله به شاه نشان دهند.
مخارج و تدارکات تهیه ی آش و ریخت و پاشهای مالی و جشن و سرور پخت این آش معروف بوده است. اما مراسم پختن این آش، آنقدر شلوغ و بی‌نظم بوده که بعدها برای بی‌نظمی و شلختگی؛ ضرب‌المثل شده است.