این ضرب‌المثل در مواردی بکار میرود که شخصی از انجام کار یا تعهدی و یا از پیگیری کاری که آرزو و قصد انجامش را داشته پشیمان میشود.
در امثال و حکم دهخدا از شخصی فقیر میگوید که در آرزوی ثروتمند شدن بوده و خربزه‌ای میخرد تا برای شادی همسرش به خانه ببرد و در جای دیگر میگویند که هوس خربزه کرده و بجای ناهار برای خودش خربزه‌ای میخرد که مورد اول به نظر صحیحتر باشد. در هر حال نکته ی اصلی؛ خرید خربزه و آرزوی ثروتمند شدن است.
وی پس از خرید خربزه بین راه زیر سایه ی درختی مینشیند و نمیتواند به وسوسه ی خوردن خربزه و همزمان آرزوی زندگی مثل ثروتمندان و خانها غالب شود.
با خود میگوید که بهتر است برشی از خربزه بخورم و باقی را بر سر راه بگذارم تا رهگذران ببیند و تصور کنند خانی از اینجا گذشته و باقی خربزه را برای رهگذران باقی گذاشته.
پس از خوردن برشی از خربزه با خود میگوید که بهتر است کل خربزه را بخورم و پوستش را رها کنم تا رهگذران تصور کنند که خانی که اینجا بوده ملازمانی هم داشته.
بعد از خوردن کل خربزه هر چه میکند نمیتواند به وسوسه ی خوردن پوست خربزه غالب شود و با خود میگوید که بهتر است پوست خربزه را هم بخورم تا رهگذران بیندیشند که خان اسبی هم داشته است.
دست آخر تخمها و هر چه باقی مانده را هم میخورد.
وقتی میبیند چیزی از خربزه باقی‌ نمانده میگوید:
حالا "نه خانی آمده و نه خانی رفته".