يكى از پيامبرانیكه نام او در قرآن (ده بار) آمده و يک سوره به نام او ناميده شده، حضرت هود (ع) است. سلسله ی نسب او را چنين ذكر نموده ‏اند:
هود بن عبدالله بن رباح بن خلود بن عاد بن عوص بن ارم بن سم بن نوح
بنابراين نسب او با هفت واسطه به حضرت نوح (ع) میرسد.
حضرت نوح (ع) هنگام رحلت، به پيروان خود چنين بشارت داد: «بعد از من غيبت طولانى رخ میدهد. در طول اين مدت طاغوتهايى بر مردم حكومت میكنند و بر آنها ستم مینمايند، سرانجام خداوند آنها را بوسيله ی قائم بعد از من كه نامش هود (ع) است، نجات میدهد. هود (ع) رادمردى با وقار، صبور، خويشتندار است.
در ظاهر و باطن به من شباهت دارد و به زودى خداوند هنگام ظهور هود (ع)، دشمنان شما را با طوفان شديد به هلاكت ‏میرساند.»
بعد از رحلت حضرت نوح (ع)، مؤمنان و پيروان او همواره در انتظار حضرت هود (ع) به سر میبردند، تا اينكه به اذن خدا ظاهر شد و سرانجام دشمنان لجوج حق بر اثر طوفان كوبنده و شديد به هلاكت رسيدند.(بحار، ج ۱۱،ص ۳۶۳)
از اينرو به او هود گفته شد كه از ضلالت قومش هدايت يافته بود و از سوى خدا براى هدايت قوم گمراهش برانگيخته شده بود.
هود (ع) در قيافه و قامت هم شكل حضرت آدم (ع) بود؛ سر و صورتى پر مو و چهره ‏اى زيبا داشت.(بحار، ج ۱۱،ص ۳۵۷)
هود (ع) دومين پيامبریست كه در برابر بت و بت ‏پرستى قيام و مبارزه كرد كه اولى آنها حضرت نوح (ع) بود.(الميزان، ج ۱۰،صص ۲۰۷ و ۲۰۸)
📌
قوم سركش عاد:
حدود ۷۰۰ سال قبل از ميلاد حضرت مسيح (ع) در سرزمين احقاف (بين يمن و عمان، در جنوب عربستان) قومى زندگى میكردند كه به آنها قوم عاد میگفتند؛ زيرا جدشان شخصى به نام عاد بن عوص بود و حضرت هود (ع) نيز از همين قوم بود و عاد بن عوص؛ جد سوم او، بشمار مى ‏آمد.(قبل از آنها نيز قومى به نام قوم عاد اول وجود داشته ‏اند كه در آيه ۵۰ سوره نجم؛ به عنوان عاداً الاولى نام برده شده ‏اند.)
قوم عاد افرادى تنومند، بلندقامت، نيرومند بودند، از اينرو به عنوان جنگاورانى برگزيده به حساب مى ‏آمدند. از نظر تمدن نيز نسبت به قبايل ديگر تا حدود زيادى پيشرفته ‏تر بودند و شهرهاى آباد، زمينهاى خرّم و سرسبز، باغهاى پر طراوت داشتند.
اين قوم در ناز و نعمت به سر میبردند و همچون شيوه ی بيشتر سرمايه داران و مرفهين بى درد، مست غرور و غفلت بودند. از قدرتشان براى ظلم و ستم و استعمار و استثمار ديگران سواستفاده میكردند و از طاغوتها و مستكبران عنود و سركش پيروى مینمودند و در ميان انواع خرافات و بت ‏پرستى و گناهان غوطه‏ ور بودند.
طغيان، بى ‏بند و بارى، عيش و نوش، شهوت پرستى، جهل و گمراهى، لجاجت و يک دندگى در سراپاى وجودشان ديده میشد و هرگز حاضر نبودند كه از روش خود دست بكشند و در برابر حق تسليم گردند.
📌
دعوت و مبارزه ی هود با بت ‏پرستى‏:
حضرت هود (ع) در ميان قوم، دعوت خود را چنين آغاز كرد:
«اى قوم من! خدا را پرستش كنيد؛ چرا كه هيچ معبودى براى شما جز خداى يكتا نيست، شما در اعتقادى كه به بتها داريد در اشتباهيد و نسبت دروغ به خدا میدهيد.
اى قوم من! من از شما پاداشى نمیخواهم، پاداش من فقط بر كسیست كه مرا آفريده است. آيا نمیفهميد؟
اى قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش كنيد، سپس بسوى او بازگرديد، تا باران رحمتش را پى در پى بر شما بفرستد و نيرويى بر نيروى شما بيفزايد، روى از حق نتابيد و گناه نكنيد.»
قوم هود گفتند:«اى هود! تو دليلى براى ما نياورده‏اى و ما خدايان خود را به خاطر حرف تو رها نخواهيم كرد و ما اصلا به تو ايمان نمى ‏آوريم، ما فقط درباره ی تو میگوييم؛ بعضى از خدايان ما به تو زيان رسانده و عقلت را ربوده ‏اند.»
هود گفت:
«من خدا را به گواهى میطلبم، شما نيز گواه باشيد كه من از آنچه شريک خدا قرار دهيد بيزارم.
من در برابر شما هستم، هر چه میخواهيد در مورد من نقشه بكشيد و مرا تهديد كنيد، ولى از دست شما كارى ساخته نيست، من بر الله كه پروردگار من و شماست توكل كرده ‏ام، هيچ جنبنده ‏اى نيست، مگر اينكه او بر آن تسلط داشته باشد، اما سلطه‏ اى بر اساس عدالت؛ چرا كه پروردگار من بر راه راست است. من رسالتى را كه مأمور بودم به شما رساندم، پس اگر روى بگردانيد؛ پروردگارم گروه ديگرى را جانشين شما ميكند و شما كمترين ضررى به او نمیرسانيد، پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چيز است.»
(سوره هود، آيات ۵۰ تا ۵۶)
📌
جوهره ی دعوت هود (ع):
خداوند در آيات ۱۲۳ و ۱۲۴ سوره هود میفرمايد:
«قوم عاد، رسولان خدا را تكذيب كردند، هنگامى كه برادرشان هود (ع) آنها را به تقوى و دورى از گناه فرا خواند. آنگاه شيوه ی دعوت هود (ع) را چنين بيان میكند:
آيا تقوا را پيشه ی خود نمیكنيد؟ بسوى خدا بياييد، من براى شما فرستاده ی امينى هستم، از نافرمانى خدا بپرهيزيد و از من اطاعت كنيد، من هيچ اجر و پاداشى در برابر اين دعوت از شما نمیطلبم، اجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالميان است.
آيا شما بر هر مكان بلندى، نشانه ‏اى از روى هوى و هوس ‏میسازيد؟ تا خودنمايى و تفاخر كنيد، شما قصرها و قلعه‏ هاى زيبا بنا میكنيد و آنچنان به اين بناها دل بسته ‏ايد كه گويى جاودانه در دنيا خواهيد ماند، هنگامى كه كسى را مجازات میكنيد، همچون جباران كيفر میدهيد. پرهيزكار شويد، از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد، خداوندى كه با نعمتهايش شما را يارى نموده و شما را به چهارپايان و نيز پسران نيرومند امداد فرموده و باغها و چشمه ‏ها را در اختيار شما نهاده است، اگر كفران نعمت كنيد، من بر شما از عذاب روز بزرگ نگرانم كه شما را فرا گيرد.(شعراء، آيات ۱۲۳ و ۱۳۵)
📌
عكس العمل لجوجانه ی قوم عاد در برابر هود (ع):
قوم هود (ع) در برابر اندرزهاى پر مهر حضرت هود (ع) به جاى اينكه پاسخ مثبت بدهند، به لجاجت و سركشى پرداختند، با صراحت او را تكذيب كردند و گفتند:
«براى ما تفاوت نمیكند، چه ما را اندرز بدهى يا ندهى. خود را بيهوده خسته نكن، روش ما همان روش پيشينيان است و از آن دست نمیكشيم و اين تهديدهاى تو، دروغ است و ما هرگز مجازات نمیشويم.» (شعراء، آيات ۱۳۶ تا ۱۳۹)
نيز به يهود گفتند:«آيا آمده ‏اى كه ما را (با دروغهايت) از معبودهايمان بازگردانى؟ اگر راست میگويى؛ عذابى را كه به ما وعده داده ‏اى بياور.» (احقاف، آيه ۲۲)
حضرت هود (ع) آنچه توانست قوم خود را پند و اندرز داد و شب و روز به دعوت آنها بسوى حق پرداخت و راه روشن نجات را به آنها نشان داد و با اصرار و تكرار، آنها را از انحراف و گمراهى بر حذر میداشت، ولى تنها اندكى از آن قوم، به هود (ع) ايمان آوردند و اكثريت قاطع مردم، رو در روى هود (ع) قرار گرفتند و نسبت دروغگويى، جنون، ابلهى به هود (ع) دادند و بر كفر و عناد خود افزودند.(اقتباس از آيه ۵۴ هود و آيه ۶۶ اعراف)
🔶
قرآن گوشه ‏اى از داستان گفتگوى هود (ع) با قومش را چنين بيان میكند:
هود:«اى قوم من! تنها خدا را بپرستيد، جز او معبودى براى شما نيست، آيا پرهيزگارى پيشه نمیكنيد؟»
بزرگان قوم:«ما تو را در مقام نادانى و سبک مغزى مینگريم، ما بطور قطع تو را دروغگو میدانيم.»
هود:«اى قوم من! هيچگونه ابلهى و سفاهت در من نيست، بلكه من فرستاده ‏اى از سوى خدا بسوى شما هستم، پيامهاى خدا را به گوش شما میرسانم و خيرخواه امين براى شما هستم.
آيا تعجّب نمیكنيد كه دستور آگاهی بخش خداوند توسط مردى از ميان شما به شما برسد و او شما را از مجازات الهى بترساند؟»
بزرگان قوم:«آيا به سراغ ما آمده‏اى كه تنها خداى يگانه را بپرستيم، ولى آنچه را كه پدرانمان میپرستند، رها سازيم، اگر راست میگویى؛ آنچه را كه از عذاب به ما وعده میدهى، بياور.»
هود:«پليدى و غضب پروردگارتان، شما را فرا گرفته است، آيا با من در مورد نامهايى كه شما و پدرانتان بر بتها نهاده ‏ايد، ستيز میکنید؟ در حالى كه خداوند هيچ دليلى درباره ی آن نازل نكرده است؟ پس شما منتظر (شكست من) باشيد و من نيز در انتظار عذاب شما خواهم بود.» (اعراف، آيات ۶۵ تا ۷۱)
📌
عذاب شديد و هلاكت سخت قوم عاد:
به عذاب سختى كه خداوند بر قوم عاد فرستاد و آنها را به هلاكت رسانيد، در آيات متعدد قرآن اشاره شده است‏(ماننده سوره ذاريات_آيه ۴۱ به بعد و سوره حاقه_آيه ۶ به بعد و سوره قمر_آيه ۱۸ به بعد) كه از همه ی آنها چنين مى ‏آيد كه عذاب آنها بسيار سخت و وحشتناک بوده است.
در سوره حاقه آيه ۶ به بعد چنين آمده است:
«خداوند تندبادى طغيانگر و سرد و پر صدا را هفت شب و هشت روز پى در پى و بنيان كن بر قوم عاد مسلط كرد، آن قوم ياغى همچون تنه ‏هاى پوسيده و نخلهاى تو خالى در ميان آن تندباد كوبنده بر زمين افتادند و به هلاک رسيدند و همه ی آنها نابود شدند.»
سرزمين قوم عاد، بسيار پر درخت و خرم و حاصلخيز بود، وقتى كه از دعوت حضرت هود (ع) سرپيچى كردند، خداوند باران رحمتش را به مدت هفت سال از آنها بازداشت. خشكسالى و قحطى، همه جا را فرا گرفت. هوا خشک و گرم و خفه كننده شده بود.
حضرت هود (ع) به آنها فرمود:«توبه و استغفار كنيد، تا خداوند باران رحمتش را بسوى شما بفرستد.» ولى آنها بر عناد و سركشى خود افزودند و دعوت آن حضرت را به مسخره گرفتند. خداوند به هود (ع) وحى كرد كه فلان وقت عذاب دردناكى بصورت باد تند و كوبنده بر آنها میفرستم.
آن وقت فرا رسيد، وقتى ملت گنهكار عاد به آسمان نگريستند، ابرى را ديدند كه بسوى سرزمين آنها حركت میكند، تصور كردند كه ابر نشانه ی باران است، از اينرو شادمان شدند و گفتند:«اين ابریست بارانزا كه بسوى دره‏ها و آبگيرهايمان رو مى ‏آورد.» به استقبال آن شتافتند و در كنار دره ‏ها و سيل گيرها آمدند تا منظره ی نزول باران پر بركت را بنگرند و روحى تازه كنند.
ولى بزودى به آنها گفته شد:«اين ابر بارانزا نيست، اين همان عذاب وحشتناكیست كه براى آمدنش شتاب میكرديد، اين تندباد شديدیست كه حامل عذاب دردناكى خواهد بود.»
طولى نكشيد كه آن باد تند و ويرانگر فرا رسيد و اموال و چهار پايان و خود آنها را نابود كرد.(تفسير نورالثقلين، ج ۵،ص ۱۸)
نخستين بار كه متوجه ابر سياه پر گرد و غبار شدند، وقتى بود كه آن باد به سرزمين آنها رسيد و چهار پايان و چوپانان آنها را كه در اطراف بودند، از زمين برداشت و به هوا برد، خيمه ‏ها را از جا میکند و چنان بالا میبرد كه آنها بصورت ملخى ديده میشدند، هنگامى كه آن صحنه ی وحشتبار را ديدند، فرار كردند و به خانه‏ هاى خود پناه بردند و درها را به روى خود بستند، ولى باد آنچنان تند بود كه درها را از جا میكند و آنها را بر زمين میكوبيد و با خود میبرد و پيكرهاى بى جان آنها را زير خروارها شن، پنهان میساخت.(تفسير فخر رازى، ج ۲۸،ص ۲۸)
آرى آنها آنچنان در چنبره ی عذاب الهى قرار گرفتند كه به فرموده ی قرآن‏:
🍃ما تَذَرُ مِن شى‏ء َاتَت عَلَيهِ الّا جَعَلتهُ كالرّميمِ.🍃
آن تندباد از هر چيز كه میگذشت، آنرا رها نمیكرد، تا اينكه آنرا همچون استخوانهاى پوسيده مینمود.(ذاريات، ۴۲)
📌
نجات هود (ع) و مؤمنان‏:
چنانكه در قرآن؛ آيه ۵۸ سوره هود آمده؛ خداوند میفرمايد:
«و هنگامى كه فرمان عذاب ما فرا رسيد، هود و كسانى را كه به او ايمان آورده بودند، به رحمت خود نجات داديم و آنها را از عذاب شديد رهايى بخشيديم.»
مطابق پاره ‏اى از روايات؛ هود و اطرافيانش، بعد از هلاكت قوم، به سرزمين حضرموت كوچ نموده و تا آخر در آنجا زيستند.
مولانا در كتاب مثنوى؛ ماجراى نجات هود و ايمان آورندگان را در اشعار خود ترسيم نموده كه خلاصه ی شرح آن چنين است:
«هنگامى كه طوفان شديد و تندباد سركش(هفت شب و هفت روز) بر قوم عاد فرود آمد، به هر كس كه میرسيد، او را میكوبيد و به هلاكت میرسانيد، حضرت هود (ع) در همان روز اول عذاب، به دور خود و افرادى كه به او ايمان آورده بودند، خط دايره‏ اى كشيد و به آنها فرمود:«هشت روز در ميان اين دايره بمانيد و اعضاى متلاشى شده ی تبهكاران را در بيرون از دايره تماشا كنيد.»
طوفان سركش به آنان كه در داخل دايره بودند، كوچكترين آسيبى نرساند، بلكه همان طوفان نسيم روح افزايى براى آنها بود، ولى جسدهاى كافران در هوا، گاهى با سنگ برخورد میكرد و گاهى طوفان آنچنان بدن آنها را به يكديگر میزد كه استخوانهايشان مانند دانه‏ هاى خشخاش ريز ريز، بر زمين میريختند.»

بر هوا بردى فكندى بر حجر
تا دريدى لحم و عظم از هم دگر
يک گره را بر هوا در هم زدى
تا چو خشخاش استخوان ريزان شدی
هود گرد مؤمنان خط میكشيد
نرم میشد باد كآنجا میرسيد
هر كه بيرون بود از آن خط جمله را
پاره پاره میشكست اندر هوا
همچنين باد آجل با عارفان
نرم و خوش همچون نسيم بوستان
‏(ديوان مثنوى، دفتر ۱،ص ۲۴)
📌
بهشت شداد و هلاكت او قبل از ديدار بهشت خود:
بعضى در ذيل آيات ۶ تا ۸ سوره فجر؛ ماجراى بهشت شداد و هلاكت او را قبل از ديدار آن بهشت نقل كرده ‏اند. در اين آيات چنين میخوانيم:
🍃اَلَم تَرَ كيفَ فعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ * اِرَمَ ذاتِ العِمادِ * الَّتى لَم يُخلَق مِثلُها فِى البِلادِ.🍃
«آيا نديدى پروردگارت با قوم عاد چه كرد؟ با آن شهر ارم و با عظمت عاد چه نمود؟ همان شهرى كه مانندش در شهرها آفريده نشده.»
روايت شده: عاد كه حضرت هود (ع)؛ مأمور هدايت قوم عاد، شد، دو پسر به نام شداد و شديد داشت، عاد از دنيا رفت، شداد و شديد با قلدرى جمعى را به دور خود جمع كردند و به فتح شهرها پرداختند و با زور و ظلم و غارت بر همه جا تسلط يافتند.
در اين ميان، شديد از دنيا رفت و شداد تنها شاه بى رقيب كشور پهناور شد، غرور او را فرا گرفت [هود (ع) او را به خداپرستى دعوت كرد و به او فرمود:«اگر بسوى خدا آيى؛ خداوند پاداش بهشت جاويد به تو خواهد داد.» او گفت:«بهشت چگونه است؟»
هود (ع) بخشى از اوصاف بهشت خدا را براى او توصيف نمود. شداد گفت:«اينكه چيزى نيست، من خودم اينگونه بهشت را خواهم ساخت، كبر و غرور او را از پيروى هود (ع) بازداشت‏].
او تصميم گرفت از روى غرور بهشتى بسازد تا با خداى بزرگ جهان عرض اندام كند، شهر ارم را ساخت، صد نفر از قهرمانان لشگرش را مأمور نظارت ساختن بهشت در آن شهر نمود، هر يک از آن قهرمانان هزار نفر كارگر را سرپرستى میكردند و آنها را به كار مجبور میساختند.
شداد براى پادشاهان جهان نامه نوشت كه هر چه طلا و جواهرات دارند همه را نزد او بفرستند و آنها آنچه داشتند فرستادند.
آن قهرمانان مدت طولانى به بهشت سازى مشغول شدند، تا اينكه از ساختن آن فارغ گشتند و در اطراف آن بهشت مصنوعى، حصار (قلعه و دژ) محكمى ساختند، در اطراف آن حصار هزار قصر با شكوه بنابراين نهادند، سپس به شداد گزارش دادند كه با وزيران و لشگرش براى افتتاح شهر بهشت وارد گردد.
شداد با همراهان، با زرق و برق بسيار عريض و طويلى بسوى آن شهر (كه در جزيرة العرب، بين يمن و حجاز قرار داشت.) حركت كردند، هنوز يک شبانه روز وقت میخواست كه به آن شهر برسند، ناگاه صاعقه ‏اى همراه با صداى كوبنده و بلندى از سوى آسمان بسوى آنها آمد و همه ی آنها را به سختى بر زمين كوبيد، همه ی آنها متلاشى شده و به هلاكت رسيدند.(مجمع البيان، ج ۱،صص ۴۸۶ و ۴۸۷)

📌

دلسوزى عزرائيل براى دو نفرى كه يک نفرش شداد بود.:
روزى رسول خدا (ص) نشسته بود، عزرائيل به زيارت آن حضرت آمد، پيامبر (ص) از او پرسيد:«اى برادر! چندين هزار سال است كه تو مأمور قبض روح انسانها هستى، آيا در هنگام جان كندن آنها دلت براى كسى رحم آمد؟»
عزرائيل گفت:
«در اين مدت دلم براى دو نفر سوخت.
روزى دريا طوفانى شد و امواج سهمگين دريا يک كشتى را در هم شكست، همه ی سرنشينان كشتى غرق شدند، تنها يک زن حامله نجات يافت، او سوار بر پاره ی تخته ی كشتى شد و امواج ملايم دريا او را به ساحل آورد و در جزيره ‏اى افكند، در اين ميان فرزند پسرى از او متولد شد، من مأمور شدم جان آن زن را قبض كنم، دلم به حال آن پسر سوخت.
هنگامى كه شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بهشت بى نظير خود پرداخت و همه ی توان و امكانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف كرد و خروارها طلا و گوهرهاى ديگر براى ستونها و ساير زرق و برق آن خرج نمود تا تكميل شد.(اوصاف اين بهشت بسيار پر زرق و برق در شهر ارم؛ كتاب مجمع البيان، ج ۱۰،صص ۴۸۶ و ۴۸۷ آمده است.) وقتیكه خواست از آن ديدار كند، همينكه خواست از اسب پياده شود و پاى راست از ركاب بر زمين نهاد، هنوز پاى چپش بر ركاب بود كه فرمان از سوى خدا آمد كه جان او را قبض كنم، آن تيره بخت از پشت اسب بين زمين و ركاب اسب گير كرد و مرد، دلم به حال او سوخت، از اينرو كه او عمرى را به اميد ديدار بهشتى كه ساخته بود به سر برد، سرانجام هنوز چشمش بر آن نيفتاده بود، اسير مرگ شد.
در اين هنگام جبرئيل به محضر پيامبر (ص) رسيد و گفت:«اى محمد! خدايت سلام میرساند و میفرمايد که به عظمت و جلالم سوگند كه آن كودک همان شداد بن عاد بود، او را از درياى بى كران به لطف خود گرفتيم، بى مادر تربيت كرديم و به پادشاهى رسانديم، در عين حال كفران نعمت كرد و خودبينى و تكبر نمود و پرچم مخالفت با ما برافراشت، سرانجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانيان بدانند كه ما به كافران مهلت میدهيم، ولى آنها را رها نمیكنيم، چنانكه در قرآن میفرمايد:
🍃اءنَّما نُملِى لَهُم لِيَزدادُوا اِثماً وَ لَهُم عَذابٌ مُهينٌ.🍃
✨ما به آنها مهلت میدهيم، تنها براى اينكه بر گناهان خود بيفزايند و براى آنها عذاب خواركننده ‏اى آماده شده است.✨
(آل عمران، آيه ۱۷۸ / جوامع الحكايات محمد عوفى، با تصحيح دكتر جعفر شعار، ص ۳۶۵)