ایران در زمان شاه سلطان حسین صفوی و محمود افغان و جانشینش و ظهور نادرشاه افشار
تصرف اصفهان توسط محمود افغان و سقوط صفویه:
ماجرا از اینجا شروع شد که گرگین خان که بعد از شورش در گرجستان توبه کرده بود، میر ویس افغان را دستگیر کرد و به اصفهان فرستاد. میر ویس در اصفهان کسب اعتبار کرد و به چشمان خودش ضعف صفویه را دید. در سفری که به حج رفت و فتوای علمای اهل سنت را نیز در لزوم سقوط خاندان صفویه کسب کرد. او به بهانه ی حمله روس، خودش را به قندهار رساند و گرگین خان را کشت و خودش مستقلا به حکومت رسید. بعد از مدت کوتاهی که برادرش حکومت کرد، پسرش محمود افغان به قدرت رسید.
محمود افغان هر چند در آغاز موفق به فتح کرمان نشد، ولی سرانجام آنجا را فتح کرد و به طرف اصفهان حرکت کرد. در طول راه، نمایندگان سلطان حسین صفوی نزد او آمدند، ولی به نتیجه نرسیدند. او اصفهان را محاصره کرد. محاصره هفت-هشت ماه به طول انجامید و کار به جایی رسید که مردم گوشت سگ و گربه میخوردند و آنقدر کم شد که پس از آن اقدام به خوردن گوشت دیگر هموطنان خودشان کردند.
از طرف دیگر، جنازه های زیادی در اصفهان ریخته بود و دفن آنها بسیار سخت شده بود. در این شرایط تنها تدبیری که دربار صفوی کرد این بود که یکی از پسران شاه سلطان حسین را به عنوان ولیعهد انتخاب کردند. ابتدا سراغ سلطان محمد میرزا رفتند و او را از حرمسرا بیرون آوردند. او قبول نکرد و وقتی جمعیت را دید ترسید و به حرمسرا بازگشت.
سراغ پسر دیگر سلطان حسین بنام صفی میرزا رفتند و او نیز قبول نکرد. سومین پسر او؛ طهماسب میرزا، را به عنوان ولیعهد انتخاب کردند و مخفیانه او را فراری دادند، به این امید که به شهرهای دیگر مانند قزوین، کاشان و ... برود و به شکستن محاصره کمک کند. دولت صفوی ایالات مختلفی از خراسان و آذربایجان و ... داشت، ولی نتوانست از این پتانسیل استفاده کند و این مسأله، انسان را به تعجب وا میدارد که چطور از این ظرفیت استفاده نکردند. در این مأموریت، طهماسب موفقیتی کسب نکرد.
روزگار سختتر شد. زمانی که شاه سلطان حسین این اوضاع را دید گویا به ذهنش خطور کرد که تقدیر همین است و تصمیم گرفت از کار کنار بکشد. لباس سلطنت را درآورد و لباس عزا پوشید و به شرط محمود افغان نیز عمل کرد؛ یعنی دخترش را برای او فرستاد و خودش هم در یازده محرم، یک روز بعد از عاشورای سال ۱۱۳۵ قمری، برای مذاکره از شهر خارج شد و به محمود افغان اعلام کرد که اراده ی خداوند بر این تعلق گرفته است که حکومت به تو تعلق گیرد. حتی به دست خودش، تاج شاهی را بر سر محمود افغان گذاشت. بدین ترتیب محمود افغان در پانزدهم محرم وارد اصفهان شد و در کاخ چهل ستون اصفهان ضیافتی برگزار کرد و با دختر سلطان حسین ازدواج نمود. او دختر دیگری از شاه را نزد برادرش در قندهار فرستاد و خودش با خواهر شاه سلطان حسین نیز ازدواج کرد. بدین ترتیب بود که شهر اصفهان به تصرف افغانها در آمد.
📌
شاه محمود هوتکی؛ پسر میر ویس، که در ایران به محمود افغان آوازه دارد، رییس طایفه ی غلجایی بود.
استقلال قندهار:
در سال ۱۷۰۹ میلادی امیر محمود که قبیله ی نیرومندی را تشکیل داده بود قیام کرد و در نتیجه ی آن قندهار از دولت صفویه جدا شد و امیر محمود حکمران قندهار شد. وی پس از مرگ پدر و قتل عموی خود؛ عبدالله هوتکی، افغانان ایرانی را به سال ۱۱۳۰ مغلوب کرد و سردار ایشان؛ اسدالله خان، را کشت و این عمل را در چشم درباریان اصفهان خدمتگزاری جلوه داد.
تسخیر اصفهان:
محمود در ۱۱۳۴ قصد تسخیر ایران کرد و به کرمان رسید، لیکن لطفعلیخان؛ والی فارس و عموی فتحعلیخان؛ وزیر اعظم، او را سخت شکست داد و به قندهار فراری داد. در سال ۱۱۳۴ ه.ق بار دیگر از راه سیستان، کرمان، یزد به اصفهان حمله نمود و در ۱۱۳۴ آنجا را متصرف شد و شاه سلطان حسین صفوی سلطنت و تاج خود را به او تقدیم کرد. به دنبال اختلال مشاعر وی در ۱۱۳۷ ه.ق (۱۷۲۵ میلادی) بزرگان افغان او را از سلطنت خلع کردند و پسر عمویش؛ شاه اشرف هوتکی، را به جایش انتخاب کردند که محمود به دست او به کینه ی قتل پدر به قتل رسید.
📌
عاقبت محمود افغان:
داستان این مرد افغانى و اینکه چگونه توانست با حداکثر چهل هزار نفر افغان پایتخت با عظمت سلاطین صفوى را تصرف و خاندان دویست و هفتاد ساله ی این سلسله را منقرض نماید، از شگفتیهاى تاریخ است. شرح روزهاى آخر این پادشاه قهار خواندنى میباشد.
دو واقعه براى محمود پیش آمد که باعث جنون و دیوانگى او گردید؛ یکى شکست خوردن در جنگ کهگیلویه و دوم شورش مردم گز. در جنک کهگیلویه و بختیارى پس از سه ماه که محمود و لشکریانش در برف و سرما گیر کردند، ناچار با دادن تلفات زیاد به اصفهان مراجعت نمودند و از آن همه سپاهى که همراه خود برده بودند، بیش از سه هزار سپاه برهنه و عریان باقى نمانده و از این جهت پنهانى شبانه وارد اصفهان شدند و براى جلب قلوب سپاه بین آنان بخشش فراوان کرد، ولى اینکار هم دلگیرى افغانان را از محمود زایل نکرد. محمود براى جبران این شکست مقدارى سپاه از قندهار و سبزوار و دره ی گز خواست.
مورد دوم؛ شورش مردم گز بود. سپاه محمود وقتى از قریه ی گز عازم شهر اصفهان بود، مردم گز چند نفر از آنها را کشته و اسباب و اثاثیه ی آنها را غارت نمودند. محمود از شنیدن این خبر خشمگین شد و خود به شخصه عازم تنبیه مردم گز گردید. از طرفى جمع زیادى از قزلباش براى مقابله با محمود به گز رفته و قلعه ی آنجا را مستحکم نمودند و لذا جنگ با افاغنه، منتهى به شکست و فرار آنها گردید.
این دو واقعه، محمود را به فکر و اندیشه انداخت و در بدنش ضعف و ناتوانى عارض شد و دچار مالیخولیاى خوف و واهمه گردید، به قسمیکه خواب و خوراک از او سلب گشت و بتدریج آثار جنون بر او ظاهر گشت، براى شفا و نجاتش مشایخ افاغنه او را چهل روز در چلهخانه نشانده و به اسم اعظم مداومت مینمودند، وقتى از چله خانه بیرون آمد، جنونش به عقل غالب بود و به در و دیوار بیهوده سلام میکرد و بدون جهت دوستان و آشنایان را مورد عتاب و خطاب قرار میداد و از پیش مرشد و شیخ خود جدا نمیگشت. اصحاب و یارانش این احوال را نشان کشف و کرامت او میدانستند و در پوشیدن جنون او سعى و کوشش فراوان به خرج میدادند تا اینکه چهل روز نیز بدین منوال گذشت و گاهى عاقل و زمانى دیوانه بود، ولى روی هم رفته مرض رو به شدت مینهاد. در همین احوال روزى در دیوانخانه میگذشت، ناگهان آتش جنونش مشتعل شد و دستور داد که پسران و برادران و خویشان و اولاد ذکور شاه سلطان حسین را که در دیوانخانه بودند، جمع کرده، دست و پاى آنها را با کمربندشان بسته بیاورند. افغانان امتثال کرده و صد و پنجاه و نه نفر از اولاد شاه عباس که بعضى از آنها هم از زمان شاه سلیمان نابینا شده و دربند بوده، به حضور محمود آوردند.
محمود دستور داد از اول تا آخر آنها را گردن بزنند.
📌
وضعیت ایران:
با حمله ی افغانها، ایران هیچگاه روی ثبات ندید و شاهان افغان نیز آرامش نداشتند. در استرآباد فتحعلیخان قاجار عملاً حکومت مستقلی داشت. او به تهماسب میرزا؛ پسر شاه سلطان حسین صفوی، پناه داد و تهماسب میرزا پس از تصرف اصفهان توسط افاغنه، خود را شاه نامید. با سقوط صفویه، پطر اول به ایران لشکر کشید و قشون روسیه در سپتامبر ۱۷۲۲ میلادی دربند و در ۱۷۲۳ باکو را به اشغال خود در آوردند. شاه تهماسب دوم مجبور شد در پی اتحاد با روسها باشد. طبق قراردادی که در سپتامبر ۱۷۲۳ تنظیم گردید؛ پطر اول به شاه وعده داد که او را در مبارزه با افغانان یاری دهد و شاه تهماسب نیز دربند و باکو را جزء قلمروی روسیه شناخت و گیلان را نیز در اختیار آنها گذاشت.
اشرف در جنگ با روسها شکست خورد. او همچنین در کارزار با ترکان هم نتوانست موفقیتی بدست آورد. دولت عثمانی، تفلیس، عراق عجم و قسمت بزرگی از آذربایجان را تحت تصرف خویش در آورده بود. اشرف میخواست با دولت عثمانی عهدنامهای منعقد سازد و بواسطه ی اشتراک مذهب تسنن، اراضی ضبط شده ی روزگار دولت صفوی را مسترد دارد، اما به آرزوی خویش نایل نگشت و در نتیجه جنگ ادامه یافت و بوسیله ی اغفال و تحریک امرای کردستان و سادهدلان لشکر عثمانی کارش قدری پیشرفت کرد و به پیروزی نایل گردید و رفتار خیلی دوستانه ابراز میکرد. سرانجام در تاریخ ۱۱۴۰ ه.ق دولتهای عثمانی و روسیه، پادشاهی وی را در ایران تصدیق کردند، ولی از طرف دیگر طهماسب؛ پسر سلطان حسین، که از شاهزادگان صفوی و در تحت اسارت وی بود، در خراسان به کمک بعضی از اقوام و عشایر ترک و مخصوصاً به حیل و تدابیر نادر قلی(که بعد به نادرشاه مشهور شد.) بسیار نیرومند گردید.
جنگهای اشرف شاه:
اشرف شاه ارتشی را به مقابل روسهای تزاری فرستاد تا جلوی اشغال روسها را بگیرد، ولی او نتوانست روسها را وادار به عقب نشینی کند. دست آورد اشرف در جنگ با روسها این بود که جلوی اشغال مناطق بیشتر گرفته شد.
📌
هوتکیان:
دودمان شاهنشاهی از قبیله ی غلجای قندهار بودند که وارث حکومت صفویان شدند. سر سلسله و نخستین فرمانروای آنها میرویس خان هوتک بود.
وضعیت ایران در دوران شاه سلطان حسین صفوی:
پس از دوران شاهان قدرتمندی مثل شاه تهماسب و شاه عباس اول به تدریج دربار صفوی رو به زوال میرفت. با تاجگذاری شاه سلطان حسین، این زوال و انحطاط تشدید گردید. رجال و افسران کاری، رانده شده و جای آنان را مردمان بیکاره و رشوه خوار و خرافاتی گرفته بودند. شخص شاه به خواندن اوراد و ادعیه و تعویذ و دیدن فال و جفر و صحبت با خواجه سرایان مشغول بود. مردم ایران زیر بار کمرشکن مالیات و عوارض و مظالم عمال دولت دولت و خانها و ملاکین به جان آمده بودند.
محمدهاشم آصف در رستم التواریخ مینویسد:«در آن دوران؛ زهاد بی معرفت و بی کیاست به تدریج در مزاج شریفش و طبع لطیفش(مراد؛ شاه سلطان حسین است.) رسوخ نمودند و وی را از جاده ی جهانبانی و شاهراه خاقانی بیرون و در طریق معوج گمراهی وی را داخل و به افسانه های باطل و بی حاصل او را مغرور و مفتون نمودند و بازار سیاستش را بی رونق و ریاستش را ضایع مطلق کردند. از جمله؛ ملا محمدباقر مجلسی حکم نمود که سلسله ی ملوک صفوی نسلا بعد نسل بی شک به ظهور جناب قائم آل محمد خواهد رسید. [درباریان] از این احکام قوی دل شدند و تکیه بر این قول نمودند و سر رشته ی مملکت مداری را از دست رها نمودند.
در دستگاه، از بی تمییزی و عدم حساب و احتساب، چنان افراط و تفریطی در امور لشکر آرایی و رعیت پروری روی داد که از تهی دستی، غلامان خاصه سر کار فیض آثار و عمله جات دیوان عظمت مدار پادشاهی همه کفش ساغری به پا و بی شلوار و تنبان بوده اند و زانو بر بالا نمیتوانستند نشست که اسافل اعضایشان پیدا میشده و اسباب و آلات حربشان اکثرا به رهن و گرو یا شکسته و از کار افتاده بود.
از تأثیر سپهر آبنوسی، آخر الامر دولتش(منظور؛ شاه سلطان حسین است.) چنان به مغلوبیت و مقهوریت و مخذولیت و منکوبیت و ذلت و افتضاح انجامید که ذکر آنها باعث کلال و ملال و غم و هم شنوندگان خواهد شد.
لشکر از تهی دستی و عسرت و پریشان احوالی به حد تفریط بی اوضاع و آلات و اسباب شدند و از فقر و در هم شکستند؛ مانند شیشه بر سنگ.»
از سوی دیگر کارگزاران و قدرتمندان دست تعدی به مال و ناموس مردمان دراز نموده بودند، اما حکومت از حقوق ملت دفاعی نمینمود. به گفته ی محمدهاشم آصف در رستم التواریخ؛ خرابی کار به جایی رسید که نزدیکان دربار حتی فرستاده ی سلطان عثمانی؛ عمر آقا، را مورد بی احترامی و بی توجهی قرار داده، بلکه او و همراهانش را آزار داده و مالشان را ربودند. ایضا ایلچیها از جانب ملوک دیگر آمدند. هر یک را به قسمی و نوعی مفتضح نمودند.
📌
نویسنده: سید جواد طباطبایی
محاصرهی اصفهان به درازا کشید، اما پس از سقوط تختگاه صفویان، شورشیان افغانی که جز آن شهر را در تصرف نداشتند، خود در حصار شهر محبوس شدند. اقتدار آنان از محدودهی حصار اصفهان فراتر نمیرفت و شورشیان گویی در این حصار در محاصره بودند. جماعتی را که نذیرالله به اصفهان کوچانده بود، از افغانان تبعیت نمیکردند. سرانجام؛ نذیرالله که سرداری شجاع بود و به گفتهی کروسینسکی؛ همچون «رعدی» بر دشمنان خود فرود میآمد، در لشکرکشی کشته شد و همهی شهرها و روستاهایی که او غارت کرده بود، سر به شورش برداشتند. شورشیان افغانی برای شکستن محاصره ناچار به استراتژی گسترش سلطهی خود بر بخشهای دیگری از ایران روی آوردند و لشکری را به شیراز اعزام کردند. محاصرهی شیراز مانند اصفهان به درازا کشید و سرانجام پس از هشت ماه سقوط کرد. در این محاصره بیش از دو هزار نفر از شورشیان و به همان تعداد از سربازان پادگان شیراز کشته شدند. آنگاه، چهارصد نفر از سربازان افغانی بسوی خلیج فارس اعزام شدند و توانستند تا نزدیکیهای بندر عباس نفوذ کنند، اما آب و هوای نامساعد آنان را از پیشروی بازداشت.
طهماسب سوم که با نزدیک شدن امانالله؛ سردار افغانی، از قزوین خارج شده و به تبریز عقبنشینی کرده بود، در زمان محاصرهی شیراز با سپاهیان خود چندین بار به لشکریان افغانی حمله برد. طهماسب در تبریز از واختانگ؛ حاکم گرجستان، که ایالتی از ایران بود، خواست به تبریز آمده و به فرمان او گردن بگذارد، اما به سبب ضعف حکومت مرکزی، حتی از زمان شاه سلطان حسین، حاکم گرجستان سر از چنبر اطاعت شاه بیرون کرده بود. در آن شرایط خطیر و سرنوشتساز، نبردی خانگی میان طهماسب و حاکم گرجستان در گرفت که به گفتهی کروسینسکی حاصلی جز ضعف طرفین درگیر نداشت. لزگیها که در همسایگی گرجستان قرار داشتند و از دشمنان دیرینهی گرجیان بشمار میآمدند، از این موقعیت برای تحکیم قدرت خود استفاده کردند، اما سرانجام؛ ترکان عثمانی بیآنکه با مقاومت گرجیان روبرو شوند، گرجستان را به تصرف در آوردند. رفتار طهماسب با ارمنیان تبریز نیز بهتر از این نبود. او چند بار به دهکدههای ارمنینشین حمله برد و اموال آنان را غارت کرد و همین امر موجب شد چهل هزار تن از آنان مسلح شده و به کوههای اطراف تبریز پناهنده شوند. حملههای طهماسب به ارمنیان فاقد نتیجه بود و پس از شکستهای بسیار مجبور شد با آنان مصالحه کند و بالأخره به دنبال خدمتهای ارزشمند ارمنیان در جنگ با عثمانی به اشتباه بزرگی که دربارهی آنان مرتکب شده بود، پی برد. شمار ارتش طهماسب در این زمان به هشت هزار تن بالغ میشد.
اصفهان در آستانهی سقوط:
در اوایل اسفند ماه ۱۷۲۱؛ سپاه شورشیان افغان بسوی اصفهان عزیمت کردند و محمود توانست به آسانی آنان را از مناطق کویری ایران گذر دهد. دُو سرسو که در جای جای کتاب خود توضیحاتی دربارهی زندگی و معیشت شورشیان آورده است، مینویسد که افغانان در گذر از مناطق کویری ایران دو مزیت داشتند: نخست اینکه با مناطق کویری و لَم یُزرَع آشنا بودند و دیگر آنکه به قوت لایموت عادت داشتند. غذای اصلی آنان در طول لشکرکشی تنها گندم برشته بود و خود محمود افغان نیز مانند سرباز ساده جز گندم برشته جیرهای دریافت نمیکرد.
زندگی افغانان؛ کمابیش مانند تاتارها، در راهزنی دائمی و یورش به همسایگان برای غارت آنها خلاصه میشد.
به گزارش پدر کروسینسکی؛ افغانان در آستانهی لشکرکشی به تختگاه به صفویان، از عقب ماندهترین اقوام ایرانی بشمار میآمدند. تنها غذای آنان گندم برشته بود و در مسیر حرکت خود با هر چیزی که میافتند، سد جوع میکردند. گزارشگر لهستانی مینویسد که افغانان مهاجم تا زمان ورود به اصفهان صابون ندیده بودند، چنانکه جمعی از آنان در جلفای اصفهان قالبهای صابون را به گمان اینکه قند است، خورده بودند. اما سربازان افغانی از مزیتی برخوردار بودند که ایرانیان فاقد آن بودند و همین امر موجب پیروزی آنان شد. کروسینسکی در این باره مینویسد:
یکی از عواملی که در پیروزی افغانان سهمی عمده داشت، انضباط سپاهیان بود. شاید در هیچ جای دیگری سرداران از چنین اقتداری برخوردار نیستند و از آنان فرمان برده نمیشود.
زمانی که سپاه شورشیان افغان چندان به تختگاه صفویان نزدیک شد که بیش از دو منزل به شهر باقی نمانده بود، شورای شاهی به رایزنی پرداخت. بحث بر سر این بود که آیا باید به پیشواز سپاه دشمن رفت یا منتظر رسیدن آن ماند. آگاهان به امور نظامی پیشنهاد میکردند که با ایجاد اردوگاهی استوار شهر را در پناه آن قرار دهند. هدف از ایجاد این اردوگاه آن بود که سربازان بتوانند بی آنکه وارد جنگ شوند، به عملیات ایذایی علیه دشمن بپردازند تا هم سربازان تازه نفس آموزشهای لازم را پیدا کنند و هم آنگاه که مقتضی موجود باشد، راههای تدارکاتی را بر سپاه دشمن ببندند تا با این وقتگذرانی سپاهیان جنگ آزمودهی دیگر ولایات به میدان نبرد برسند. گروه دیگری که طبعی خشن داشتند و بی قرارتر بودند، به گفتهی کروسینسکی؛ «به سائقهی غرور ایرانی» امری را که «وجود و عدم کشور» به آن وابسته بود، از دیدگاه حفظ شرف و آبرو میدیدند و بر آن بودند که «مماشات با آن وحشیان...که تصور میکردند جنگ نیز امری مانند سوارکاری و غارت همسایگان است که به آن عادت کرده بودند.»
📌
جنگ نادرشاه افشار با اشرف افغان در مهماندوست دامغان:
نادر قلی در خراسان قریب هشت هزار نفر تجهیز و به معیت طهماسب میرزا برای قلع و قمع اشرف افغان حرکت کرد و از آن طرف؛ اشرف افغان که با کشتن محمود خود را پادشاه خوانده بود، وقتی اطلاع یافت، تصمیم گرفت پیش از اینکه قوای نادر قویتر شوند، بسوی خراسان برود. این دو نیرو در دهکده ی «مهماندوست» دامغان در ماه ربیع الاول ۱۱۴۲ هجری قمری تلاقی کردند. شمار سپاهیان نادر از سواره و پیاده قریب سی هزار نفر و سپاهیان اشرف افغان نیز در همین حدود بود.
بامداد روز شنبه ششم ربیع الاول سال ۱۱۴۲ هجری قمری ارتش آنروز ایران در سه ستون به شرح زیر مستقر شد:
۱_در پهلوی راست جبهه به فرماندهی گرجی خان ؛ پیاده
۲_در پهلوی چپ جبهه به فرماندهی سردار علی خان ابدالی ؛ پیاده
۳_در مرکز جبهه به فرماندهی حاجی خان بیک و خود نادر فرماندهی توپخانه و سواره نظام را بعهده داشت و به سپاهیان ایران دستور داد که بدون اجازه ی فرماندهی ارتش از جای خود حرکت نکنند و پیشدستی ننمایند. بعد از ظهر روز ششم ربیع الاول نیروی افغان حمله کرد و سواره نظام آنها به ستون پیاده ی ایران که در مرکز جبهه بود، تاخت آورد و سرگرم کشتار شد.(باید دانست محل جنگ؛ مهماندوستی که اکنون در سر راه دامغان به شاهرود میباشد نیست، بلکه با فاصله ی ۶ کیلومتر به طرف شمال دره ی طزره بوده که خرابه های آن هنوز هست و مردم «کهنه مهماندوست» میگویند.)
نادر فرمان داد سواره نظام از جای خود درآمدند و با افغانها درآویختند و حمله ی سواره نظام افغانی را دفع کردند. مجدداً افغانها به سه ستون درآمده، سخت حمله کردند. کشتار زیاد شد و در دره ی «طزره» کشتگان بسیاری روی هم توده شدند. منظره ی میدان جنگ بسیار وحشتناک و مرگبار بود. بیشتر سواره نظام افغانی که بهترین جنگجویان بودند، کشته شدند. اشرف افغان برای آخرین بار با تمام سواره و پیاده ی خود حمله ی دیوانه واری کرد و توپخانه ی نادری به سختی ستونهای مهاجم را زیر باران گلوله گرفت، با این وصف افغانها پیش می آمدند. نادر تبرزین به دست، فرمان داد که شیپور حمله ی سواره نظام را زدند و سواران از پهلوی راست دشمن و بالای دره ی طزره حمله ی هولناکی کردند و به نیروی پیاده نیز از مرکز فرماندهی، فرمان یورش داد و توپخانه از بالای تپه های میدان جنگ دشمن را زیر باران گلوله گرفت.
توپخانه ی افغانها بر اثر حمله ی سواره نظام نادری آسیب دید و خاموش شد. نیروی نادری از هر سو به دشمن فشار آورد و خود نادر به درون آبادی مهماندوست دامغان درآمد و با چهار گلوله ی توپ دیوار قلعه ی مهماندوست را خراب کرد تا پیادگان از پشت به دشمن حمله کنند. اشرف افغان از بالای تپه های غربی میدان جنگ را تماشا میکرد.
📌
جنگ مورچه خورت؛ نبرد نادرشاه با اشرف افغان:
در فاصله ی ۴۵ كیلومترى اصفهان قصبه اى وجود دارد كه آنرا مورچه خوار یا مورچه خورت مینامند. علت نامگذارى آن به این اسم مشخص نیست و در كتابهاى تاریخ و سیاحتنامه ها به هر دو نام خوانده شده است. از جمله ی حوادث مشهور در این قصبه؛ نبرد بزرگ نادرشاه افشار با اشرف افغان بود. در این جنگ پایتخت آنزمان ایران؛ یعنى اصفهان گشوده شد و حكومت افاغنه بر ایران پایان یافت. اهمیت نبرد بیشتر از آن جهت بود كه اشرف افغان با توجه به نحوه ی جنگیدن نادر و سپاهیانش و تجاربى كه در دو پیكار گذشته [مهماندوست دامغان و سر دره ی خوار] بدست آورده بود، در مورچه خورت آرایش جنگى آنها را تقلید و بكار بسته بود، از طرفى عثمانیها در این اردوگاه به او یارى رسانده و درصدد بودند كه نگذارند دست نشانده ی آنها مغلوب گردد. در اطراف قریه ی مورچه خورت تپه هاى مرتفعى وجود داشت و اشرف براى جلوگیرى از قواى نادرى تصمیم گرفت از استحكامات طبیعى این تپه ها بهره گیرد و سپاهیان و توپخانه ی خود را در اینجا مستقر سازد، او قصد داشت در این جنگ جنبه ی تدافعى پیش گیرد و با استتار توپخانه و سواره نظام، در زمان مقتضى ضربه ی كارى را به سپاهیان نادر وارد سازد. وقتى قواى نادر به مورچه خورت نزدیک شدند، در فاصله ی نسبتاً دورى از دشمن اردو زدند و بوسیله ی جاسوسان و تنى چند از اسراى دشمن از تدارک مفصل نیروى نظامى اشرف افغان آگاه گردیدند. سردار دلاور افشار نقشه ی جنگى تازه اى طرح كرد و بر آن شد بدون برخورد با قواى دشمن از قسمتى از تپه ها كه فاقد مدافع است، قواى خود را عبور داده و به اصفهان بتازد، این امر موجب میشد كه اشرف براى جلوگیرى از تصرف اصفهان از نقشه ی تدافعى خود چشم پوشیده و به حمله دست بزند، در نتیجه طرفین همانند جنگهاى گذشته درگیر میشدند و با روحیه ی خوبى كه قواى نادرى داشتند، شكست در اردوى اشرف مى افتاد و ضمناً محل اختفای توپخانه ی دشمن نیز افشا میگردید. سپیده دم روز بیستم ربیع الثانى سال ۱۱۴۲ ه.ق این نقشه ی ماهرانه به مرحله ی اجرا درآمد. اشرف افغان و یارانش كه مراقب اردوگاه خویش بودند، از مانورهاى سپاهیان نادر به هراس افتاده و تصمیم به مدافعه گرفتند. به فرمان نادر؛ لشکریان به سه دسته تقسیم شدند و هر یک براى اجراى هدفهاى خود عازم میدان جنگ گردیدند. یک دسته از تفنگچیان مأموریت یافتند كه محل توپخانه هاى دشمن را كشف و تصرف نمایند، اجراى این امر كار دشوار و خطرناكى بود، با اینحال پیشرفت این عده سبب شد كه به دستور اشرف توپها آتش كرده و بدین ترتیب محل تمركز آنها افشا شد. پس از آن گروهى از جانبازان ارتش نادرشاه با دادن تلفات سنگینى به محل توپخانه رسیده و موفق به تصرف آن شدند.
09370489909