حضرت آدم (ع)
خبر از آفرينش خليفه ی خدا در زمين و پاسخ به سؤال فرشتگان:
خداوند اراده كرد تا در زمين خليفه و نماينده ایكه حاكم زمين باشد قرار دهد؛ چرا كه خداوند همه چيز را براى انسان آفريده است.(بقره/۲۹) موقعيت و لياقت انسان را به گونه اى قرار داده تا بتواند به عنوان نماينده ی خدا در زمين باشد.
خداوند قبل از آنكه آدم (ع)؛ پدر انسانها، را به عنوان نماينده ی خود در زمين بيافريند، اين موضوع بسيار مهم را به فرشتگان خبر داد. فرشتگان با شنيدن اين خبر سؤالى نمودند كه ظاهرى اعتراض گونه داشت و عرض كردند:
«پروردگارا! آيا كسى را در زمين قرار میدهى كه:
۱_فساد به راه مى اندازد.
۲_و خونريزى میكند.
اين ما هستيم كه تسبيح و حمد تو را بجا مى آوريم، بنابراين چرا اين مقام را به انسان گنهكار میدهى، نه به ما كه پاک و معصوم هستيم؟»
خداوند در پاسخ به سؤال آنها فرمود:« من حقايقى را میدانم كه شما نمیدانيد.»(بقره/۳۰)
خداوند همه ی حقايق، اسرار، نامهاى همه چيز (و استعدادها و زمينه هاى رشد و تكامل در همه ی ابعاد) را به آدم (ع) آموخت و آدم (ع) همه ی آنها را شناخت.
آنگاه خداوند آن حقايق و اسرار را به فرشتگان عرضه كرد و در معرض نمايش آنها قرار داد و به آنها فرمود:« اگر راست میگوييد كه لياقت نمايندگى خدا را داريد؛ نام اينها را به من خبر دهيد و استعداد و شايستگى خود را براى نمايندگى خدا در زمين نشان دهيد.»
فرشتگان (دريافتند كه لياقت و شايستگى، تنها با عبادت و تسبيح و حمد به دست نمى آيد، بلكه علم و آگاهى پايه ی اصلى لياقت است، از اينرو) با عذرخواهى به خدا عرض كردند:« خدايا! تو پاک و منزه هستى، ما چيزى جز آن چه تو به ما آموخته اى نمیدانيم، تو دانا و حكيم میباشى.»(بقره/۳۲)
به اين ترتيب فرشتگان كه به لياقت و برترى آدم (ع) نسبت به خود پى برده و پاسخ سؤال خود را قانع كننده يافتند، به عذرخواهى پرداخته و دريافتند كه خداوند میخواهد انسانى به نام آدم (ع) بيافريند كه سمبل رشد و تكامل و گل سرسبد موجودات و ساختار وجودى او به گونه اى آفريده شده كه لايق مقام نمايندگى خداست.
📌
فرمان خدا به فرشتگان در مورد سجده بر آدم (ع):
مراحل جسمى آدم (ع) او را به مقامى نرسانيد كه لياقت يابد و به عنوان گل سرسبد موجودات و مسجود فرشتگان معرفى شود. مرحله ی تكاملى بشر به آن است كه روح انسانى از جانب خدا به او دميده گردد، در اينصورت است كه آدم در پرتوی آن روح ويژه ی انسانى، لياقت و استعداد فوق العاده پيدا میكند و خداوند به فرشتگان فرمان میدهد كه به عنوان تكريم و تجليل از مقام آدم (ع) او را سجده كنند؛ يعنى خدا را سجده ی شكر بجا آورند كه چنين موجود ممتازى را آفريده است.
خداوند به فرشتگان خطاب نمود و فرمود:« من بشرى از گِل مى آفرينم، هنگامیكه آن را موزون نمودم و از روح خودم در آن دميدم، بر آن سجده كنيد.»
بنابراين سجده ی فرشتگان به خاطر آن روح ويژه اى بود كه خداوند در كالبد بشر دميد و چنين روحى به آدم لياقت داد تا نماينده ی خدا در زمين شود.
آدم داراى دو بُعد بود: جسم و روح انسانى. جسم او به حكم مادى بودنش او را به امور منفى دعوت میكرد و روح او به حكم ملكوتى بودنش او را به امور مثبت فرا میخواند.
فرشتگان جنبه هاى مثبت آدم (ع) را بر اساس فرمان خدا ديدند و بدون چون و چرا، آدم را سجده كردند؛ يعنى در حقيقت آدم را در راستاى تجليل از آدم سجده نمودند.
ولى ابليس جنبه ی منفى آدم؛ يعنى جسم او را مورد مقايسه قرار داد و از سجده كردن آدم خوددارى نمود و فرمان خدا را انجام نداد.
درست است كه سجده بر آدم (ع) واقع شده و آدم (ع) قبله ی اين سجده قرار گرفت، ولى همه ی انسانها در اين افتخار شركت دارند؛ چرا كه لياقت و استعدادهاى ذاتى آدم موجب چنين تجليلى از مقامش گرديد و چنين لياقتى در ساير انسانها نيز وجود دارد.
از اينرو در روايات معراج نقل شده؛ در يكى از آسمانها، پيامبر (ص) به جبرئيل فرمود:« جلو بأيست تا همه ی ما و فرشتگان به تو اقتدا كنيم.»
جبرئيل پاسخ داد:« از آن هنگام كه خداوند به ما فرمان داد تا آدم را سجده كنيم، بر انسانها پيشى نمیگيريم و امام جماعت آنها نميشویم.»
و نيز هنگامیكه آدم (ع) از دنيا رفت، فرزندش؛ هِبَةُ الله، به جبرئيل گفت:« جلو بأيست و بر جنازه ی آدم (ع) نماز بخوان.» جبرئيل در پاسخ گفت:« اى هبة الله! خداوند به ما فرمان داد تا آدم را در بهشت سجده كنيم، بنابراين براى ما روا نيست كه امام جماعت يكى از فرزندان آدم (ع) قرار گيريم.»(تفسير نور الثقلين، ج ۱،ص ۵۸)
📌
تكبر و سركشى ابليس:
ابليس گرچه فرشته نبود(به گفته ی قرآن؛ ابليس از نژاد جن بود كه در جمع فرشتگان عبادت میكرد.(كهف/۵۰))، ولى از عابدان ممتاز خدا با نام حارث در ميان كرّوبيان و فرشتگان به عبادت خدا اشتغال داشت و به فرموده ی حضرت على (ع):« او شش هزار سال خدا را عبادت نمود كه معلوم نيست از سالهاى دنياست يا سالهاى آخرت، در عين حال لحظه اى تكبر، همه ی عبادت او را پوچ و نابود ساخت.(نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲)
همه ی فرشتگان فرمان حق را بطور سريع اجرا كردند، ولى ابليس بر اثر تكبر، از سجده نمودن خوددارى ورزيد و در صف كافران قرار گرفت.(بقره، ۳۴)
مطابق آيه ۳۴ بقره؛ ابليس در اين نافرمانى، مرتكب سه انحراف و خلاف شد:
۱_خلاف عَملى: چنانكه تعبير به اَبى (سركشى كرد.) بيانگر آن است كه موجب فسق او شد.
۲_خلاف اخلاقى: چنانكه تعبير به استكبر (تكبر ورزيد.) حاكى از آن است كه موجب خروج او از بهشت و داخل شدنش به دوزخ گرديد.
۳_خلاف عقيدتى: كه با مقايسه ی كبرآميز خود، عدل الهى را انكار كرد وَ «كانَ مِنَ الكَافِرينَ.» (از كافران گرديد.)
خداوند به ابليس خطاب كرد و فرمود:« اى ابليس! چه چيز مانع تو شد كه از سجده كردن مخلوقاتیكه با قدرت خود آنرا آفريدم سرباز زدى؟»
ابليس در پاسخ خدا، نه تنها عذرخواهى نكرد، بلكه با مقايسه ی غلط خود كه مقايسه ی جسم خود با جسم آدم بود، گفت:« من از آدم بهترم، مرا از آتش آفريده اى، ولى آدم را از گِل و آتش بر گِل برترى دارد.»
همين تكبر و خود برتر بينى ابليس باعث شد كه به او فرمان داد:🍃فَاخرج مِنها فَاءِنَّكَ رَجِيمٌ - وَ اءنّ عَليكَ لعنَتِى اِلى يَومِ الدِّينِ.🍃
از آسمانها و صفوف فرشتگان خارج شو كه تو رانده ی درگاه منى و قطعاً لعنت من بر تو تا روز قيامت ادامه دارد.
ابليس گفت:« پروردگارا! مرا تا روزیكه انسانها برانگيخته میشوند (روز قيامت) مهلت بده.»
خداوند فرمود:« تو از مهلت شدگان هستى، ولى تا روز و زمان معين.»
ابليس (كه از اين مهلت، بيشتر مغرور شد و از آنجا كه در رابطه با آدم (ع) رانده ی درگاه خدا شده بود، همه ی دشمنى خود را به آدم آشكار كرد و) گفت:« خدايا به عزتت سوگند، همه ی انسانها را گمراه خواهم كرد، مگر بندگان خالص تو را از ميان آنها كه بر آنها سلطه ندارم.) (سوره صاد/آيه ۷۱ تا ۸۳)
گويند: در عصر حضرت موسى (ع) روزى ابليس نزد حضرت موسى (ع) آمد و گفت:« میخواهم هزار و سه پند به تو بياموزم.»
موسى (ع) او را شناخت و به او فرمود:« آنچه كه تو میدانى، بيشتر از آنرا من میدانم، نيازى به پندهاى تو ندارم.»
جبرئيل (ع) به موسى (ع) نازل شد و عرض كرد:« اى موسى! خداوند میفرمايد هزار پند او فريب است، اما سه پند او را بشنو.» موسى (ع) به ابليس فرمود:« سه پند از هزار و سه پندت را بگو!»
ابليس گفت:
۱_هر گاه تصميم بر انجام كار نيكى گرفتى، در انجام آن شتاب كن، وگرنه تو را پشيمان میكنم.
۲_اگر با زن نامحرمى خلوت كردى؛ از من غافل نباش كه تو را به عمل منافى عفت وادار مینمايم.
۳_هر گاه خشمگين شدى، جاى خود را عوض كن، وگرنه موجب فتنه خواهم شد.
اكنون كه تو را سه پند دادم (به تو حقى پيدا كردم.)، در عوض، از خدا بخواه تا مرا بيامرزد.
موسى (ع) خواسته ی ابليس را به خدا عرض كرد، خداوند فرمود:« شرط آمرزش شيطان آن است كه به كنار قبر آدم (ع) برود و خاک قبر او را سجده كند.»
حضرت موسى (ع) فرمان خدا را به ابليس ابلاغ كرد.
ابليس كه همچنان در خودخواهى و تكبر غوطه ور بود، گفت:« اى موسى! من در آن هنگام كه آدم (ع) زنده بود، بر او سجده نكردم، چگونه اكنون حاضر شوم كه بر خاک قبر او سجده كنم؟!» (هماى سعادت،ص ۲۰۶)
📌
آدم و حوّا در بهشت:
در دنيا جايگاهى بسيار خوب و پر درخت و شاداب وجود داشت كه به آن بهشت دنيا میگفتند. خداوند، آدم (ع) را در همانجا آفريد و روح انسانى را در او دميد و به فرشتگان فرمان داد تا او را سجده كنند.
از آنجا كه خداوند اراده كرده بود تا فرزندانى به آدم عطا كند و نسل او را بوجود آورد، مشيت او چنين قرار گرفت كه حضرت آدم همسرى داشته باشد تا با او ازدواج نموده و از او داراى فرزند گردد.
خداوند حوا را از زيادى گِل آدم (ع) آفريد، بنابراين حوا بعد از آفرينش آدم (ع) آفريده شده است.
عمرو بن ابى مقدام میگويد: از امام باقر (ع) پرسيدم:« خداوند، حوا را از چه چيز آفريد؟»
امام باقر (ع) فرمود:« مردم در اين مورد چه میگويند؟»
گفتم:« میگويند خداوند حوا را از يكى از دنده هاى آدم (ع) آفريده.»
فرمود:« آنها دروغ میگويند، آيا خداوند ناتوان است كه حوا را از غير دنده ی آدم بيافريند؟»
گفتم:« فدايت گردم اى پسر رسول خدا! پس خداوند حوا را از چه چيز آفريد؟»
امام باقر (ع) فرمود:« پدرم از پدرانش نقل كرد كه رسول خدا (ص) فرمود: خداوند متعال مقدارى از گِل را گرفت و آنرا با دست قدرتش در هم آميخت و از آن گِل، آدم (ع) را آفريد و سپس از آن گِل مقدارى اضافه آمد، خداوند از آن اضافى، حوا (ع) را آفريد.» (تفسير نور الثقلين، ج ۱،ص ۴۳۰)
(آن چه در بعضى روايات آمده كه حوا از آخرين دنده ی چپ آدم (ع) گرفته شده، از اسرائيليات است و از فصل دوم سفر تكوين تورات تحريف يافته، وارد روايات اسلامى شده است؛ زيرا تعداد دنده هاى زن و مرد، تفاوتى ندارند و كمتر بودن يک دنده در مردان در جانب چپ از افسانه هاست.[سِفر تكوين، قسمت اول اسفار موسى (ع) و يكى از كتب پنجگانه ی تورات است.])
آدم (ع) به اين ترتيب از تنهايى بيرون آمد و با حوا اُنس گرفت، چنانكه امام صادق (ع) فرمود:« از اينرو زنان را نساء میگويند؛ چون اين واژه در اصل از اُنس است و براى آدم (ع) جز حوا كسى نبود تا با او اُنس بگيرد.»
آرى! زن و مرد از يک ريشه اند و هر دو انسان بوده و تكميل كننده ی همديگر میباشند و آرامش آنها در زندگى و اُنس با همديگر تحقق مى يابد.
📌
سكونت آدم و حوا در بهشت و اخراج آنها بر اثر گناه:
خداوند، آدم (ع) و حوّا (ع) را در بهشتِ دنيا سكونت داد و فرمود:« شما در بهشت ساكن شويد و از هر جا میخواهيد، از نعمتهاى آن، گوارا بخوريد، اما نزديک اين درخت نشويد كه از ستمگران خواهيد شد.» (بقره/۳۵)
ولى شيطان، آدم و همسرش را به لغزش انداخت و آنان را از آن چه در آن بودند (بهشت) خارج كرد. در اين هنگام به آنها گفتيم:« همگى بر زمين فرود آييد، در حالیكه بعضى دشمن ديگرى خواهيد بود و براى شما تا مدت معينى در زمين قرارگاه و وسيله ی بهره بردارى هست.» (بقره/۳۶)
خداوند به آدم (ع) و حوا (ع) فرمود:« از همه ی ميوه ها و نعمتهاى بهشت آزاد هستيد، بخوريد، گواراى وجودتان باشد، ولى تنها از اين يک درخت نخوريد و حتى به آن درخت نزديک نشويد. ولى شيطان به سراغ آنها آمد و آنها را وسوسه كرد تا لباسهاى تقوا را كه باعث كرامتشان شده بود، از تنشان خارج سازد. به آنها گفت:« پروردگارتان شما را از اين درخت نهى نكرده، مگر به خاطر اينكه (اگر از آن بخوريد.) فرشته خواهيد شد يا جاودانه در بهشت خواهيد ماند.» و براى آنها سوگند ياد كرد كه من خيرخواه شما هستم. به اين ترتيب آنها را به فريبكارى، از مقامشان فرود آورد.»
هنگامیكه آنها فريب شيطان را خوردند و از آن درخت چشيدند، لباسهاى كرامت و احترام، از اندامشان فرو ريخت و به چنين سرانجام شوم گرفتار آمده و در نتيجه از بهشت رانده شده و اخراج گشتند.
خداوند آنها را سرزنش كرد و فرمود:« آيا من شما را از آن درخت منع نكردم و نگفتم كه شيطان دشمن آشكار شماست؟» (اعراف/۲۲)
📌
گفتگوى جبرئيل با آدم (ع):
در روايت آمده: آدم و حوا (ع) وقتیكه از بهشت دنيا اخراج شدند، در سرزمين مكه فرود آمدند، حضرت آدم (ع) بر كوه صفا در كنار كعبه، هبوط كرد و در آنجا سكونت گزيد و از اينرو آن كوه را صفا گويند كه آدم (صفى الله) (برگزيده ی خدا) در آنجا وارد شد. حضرت حوا (ع) بر روى كوه مَروه (كه نزديک كوه صفا است.) فرود آمد و در آنجا سكونت گزيد. آن كوه را از اينرو مروه گويند كه مرئه (يعنى زن كه منظور حوّا باشد.) در آن سكونت نمود.
آدم (ع) چهل شبانه روز به سجده پرداخت و از فراق بهشت گريه كرد. جبرئيل نزد آدم (ع) آمد و گفت:« اى آدم! آيا خداوند تو را با دست قدرت و مرحمتش نيافريد و روح منسوب به خودش را در كالبد وجود تو ندميد و فرشتگانش بر تو سجده نكردند؟!»
آدم گفت:« آرى، خداوند اينگونه به من عنايتها نمود.»
جبرئيل گفت:« خداوند به تو فرمان داد كه از آن درخت مخصوص بهشت نخورى، چرا از آن خوردى؟»
آدم (ع) گفت: اى جبرئيل! ابليس سوگند ياد كرد كه خيرخواه من است و گفت که از اين درخت بخورم. من تصور نمیكردم و گمان نمیبردم موجودیكه خدا او را آفريده، سوگند دروغ به خدا، ياد كند.(تفسير نور الثقلين، ج ۱،ص ۶۱)
📌
چگونگى توبه ی حضرت آدم (ع) و توسل او به پنج تن:
پس از آنكه آدم و حوا از آن درخت ممنوع خوردند و بر اثر اين گناه (ترک اولى) از آن همه نعمتها و آرامش بهشتى محروم گشتند، بطور سريع به اشتباه خود پى بردند و توبه كردند. به گناه خود اقرار نمودند و از درگاه الهى طلب رحمت كرده و گفتند:« پروردگارا! ما به خويشتن ستم كرديم و اگر ما را نبخشى و بر ما رحم نكنى؛ از زيانكاران خواهيم بود.»
خداوند به آنها فرمود:« از مقام خويش فرود آييد، در حالیكه بعضى از شما نسبت به بعضى ديگر دشمن خواهيد بود(شيطان دشمن شماست و شما دشمن او) و براى شما در زمين قرارگاه و وسيله ی بهره گيرى تا زمان معينیست، در زمين بنده میشويد و در آن میميريد و در رستاخيز از آن خارج میشويد.»(اعراف/۲۳-۲۵)
به اين ترتيب آدم و حوا به زمين آمدند و گرفتار رنجهاى زمين شدند، ولى توبه ی حقيقى كردند و خداوند توبه ی آنها را پذيرفت.
خداوند مهربان به آدم (ع) و حوا (ع) لطف كرد و كلماتى را به آنها آموخت تا آنها در دعاى خود آن كلمات را از عمق جان بگويند و توبه ی خود را آشكار و تكميل نمايند.(بقره/۳۷)
از امام باقر (ع) نقل شده که آن كلمات كه آدم و حوا، هنگام توبه گفتند، چنين بودند:
🍃اَلّلهُمِّ لا اءِلهَ اءِلَّا أَنتَ سُبحانَكَ و بِحمدِكَ رَبّ ظلمتُ نَفسِى فاغفِرلِى اءِنَّكَ خيرُ الغافِرينَ.🍃
✨خدايا! معبودى جز تو نيست، تو پاک و منزه هستى، تو را ستايش میكنم، من به خود ستم كردم، مرا ببخش كه تو بهترين بخشندگان هستى.✨
🍃اَلّلهُمِّ لا اءِلهَ اءِلَّا أَنتَ، سُبحانَكَ و بِحمدِكَ رَبّ ظلمتُ نَفسِى فَارحَمنِى اءِنَّكَ خيرُ الرَّاحِمينَ.🍃
✨خدايا! معبودى جز تو نيست، تو پاک و منزه هستى، تو را ستايش میكنم، پروردگارا! من به خود ستم كردم، به من رحم كن كه تو بهترين رحم كنندگان هستى.✨
🍃اَلّلهُمِّ لا اءِلهَ اءِلَّا أَنتَ، سُبحانَكَ و بِحمدِكَ رَبّ اءِنِّى ظلمتُ نَفسِى فَتُب عَلىَّ اءِنَّكَ اَنتَ التَّوابُ الرَّحيمِ.🍃
✨خدايا! معبودى جز تو نيست، تو پاک و منزه هستى، تو را ستايش میكنم، پروردگارا! من به خود ستم كردم، توبه ام را بپذير كه تو بسيار توبه پذير و مهربان هستى.✨(مجمع البيان، ج ۱،ص ۸۹)
مطابق رواياتیكه از طريق شيعه و اهل تسنن نقل شده؛ در كلماتیكه خداوند به آدم (ع) آموخت و او به آنها متوسل شده و توبه اش پذيرفته شد، نام پنج تن آل عبا (ع) بود، او گفت:« بِحَقَّ محمدٍ وَ علىٍّ وَ فاطِمَةَ وَ الحسنِ و الحُسَينِ.» (الدر المنثور، ج ۱،صص ۶۰ و ۶۱/مناقب ابن مغازلى شافعى، چاپ اسلامية، ص ۶۳)
و در روايت امامان اهل بيت (ع) چنين آمده: آدم (ع) سر بلند كرد و عرش خدا را ديد كه در آن نامهاى ارجمندى نوشته شده بودند، پرسيد:« اين نامهاى ارجمند از آن كيست؟» به او گفته شد:« اين نامها نام برترين خلايق در پيشگاه خداوند متعال است كه عبارتند از: محمد، على، فاطمه، حسن، حسين (ع).» آدم براى پذيرش توبه اش، به آنها متوسل شد و خداوند به بركت وجود آنها، توبه ی او را پذيرفت.(مجمع البيان، ج ۱،ص ۸۹/نورالثقلين، ج ۱،صص ۶۷ و ۶۸)
📌
دو پسر آدم و ازدواج آنها:
حضرت آدم (ع) و حوا (ع) وقتیكه در زمين قرار گرفتند، خداوند اراده كرد كه نسل آنها را پديد آورده و در سراسر زمين منتشر گرداند. پس از مدتى حضرت حوا باردار شد و در اولين وضع حمل، از او دو فرزند دو قلو؛ يكى دختر و ديگرى پسر به دنيا آمدند. نام پسر را قابيل و نام دختر را اقليما گذاشتند.
مدتى بعد كه حضرت حوا بار ديگر وضع حمل نمود، باز دو قلو به دنيا آورد كه مانند گذشته يكى از آنها پسر بود و ديگرى دختر. نام پسر را هابيل و نام دختر را ليوذا گذاشتند.
فرزندان بزرگ شدند تا به حد رشد و بلوغ رسيدند، براى تأمين معاش، قابيل شغل كشاورزى را انتخاب كرد و هابيل به دامدارى مشغول شد. وقتیكه آنها به سن ازدواج رسيدند(طبق گفته ی بعضى:) خداوند به آدم (ع) وحى كرد كه قابيل با ليوذا هم قلوى هابيل ازدواج كند و هابيل با اقليما هم قلوى قابيل ازدواج نمايد.
حضرت آدم فرمان خدا را به فرزندانش ابلاغ كرد، ولى هواپرستى باعث شد كه قابيل از انجام اين فرمان سرپيچى كند؛ زيرا اقليما؛ همقُلويش، زيباتر از ليوذا بود، حرص و حسد آنچنان قابيل را گرفتار كرده بود كه به پدرش تهمت زد و با تندى گفت:« خداوند چنين فرمانى نداده است، بلكه اين تو هستى كه چنين انتخاب كرده اى؟» (مجمع البيان، ج ۳،ص ۱۸۳)
📌
دو قربانى فرزندان آدم (ع):
حضرت آدم (ع) براى اينكه به فرزندانش ثابت كند كه فرمان ازدواج از طرف خداست، به هابيل و قابيل فرمود:« هر كدام چيزى را در راه خدا قربانى كنيد، اگر قربانى هر يک از شما قبول شد؛ او به آنچه ميل دارد، سزاوارتر و راستگوتر است.[نشانه ی قبول شدن قربانى در آن عصر به اين بود كه صاعقه از آسمان بيايد و آنرا بسوزاند].
فرزندان اين پيشنهاد را پذيرفتند. هابيل كه گوسفند چران و دامدار بود، از بهترين گوسفندانش يكى را كه چاق و شيرده بود برگزيد، ولى قابيل كه كشاورز بود، از بدترين قسمت زراعت خود خوشه اى ناچيز برداشت. سپس هر دو بالاى كوه رفتند و قربانیهاى خود را بر بالاى كوه نهادند، طولى نكشيد صاعقه اى از آسمان آمد و گوسفند را سوزانيد، ولى خوشه ی زراعت باقى ماند. به اين ترتيب قربانى هابيل پذيرفته شد و روشن گرديد كه هابيل مطيع فرمان خداست، ولى قابيل از فرمان خدا سرپيچى میكند.(مجمع البيان، ج ۳،ص ۱۸۳)
به گفته ی بعضى از مفسران؛ قبولى عمل هابيل و رد شدن عمل قابيل، از طريق وحى به آدم (ع) ابلاغ شد و علت آن هم چيزى جز اين نبود كه هابيل مردى با صفا و فداكار در راه خدا بود، ولى قابيل مردى تاريک دل و حسود بود، چنانكه گفتار آنها كه در قرآن (سوره مائده، آيه ۲۷) آمده بيانگر اين مطلب است، آنجا كه میفرمايد:« هنگامیكه هر كدام از فرزندان آدم، كارى براى تقرب به خدا انجام دادند، از يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد. آن برادرى كه قربانيش پذيرفته نشد، به برادر ديگر گفت:« به خدا سوگند تو را خواهم كشت.» برادر ديگر جواب داد:« من چه گناهى دارم؛ زيرا خداوند تنها از پرهيزگاران میپذيرد.»»
نيز مطابق بعضى از روايات از امام صادق (ع) نقل شده كه علت حسادت قابيل نسبت به هابيل و سپس كشتن او اين بود كه حضرت آدم (ع)، هابيل را وصى خود نمود، قابيل حسادت ورزيد و هابيل را كشت، خداوند پسر ديگرى به نام هبة الله به آدم (ع) عنايت كرد، آدم بطور محرمانه او را وصى خود قرار داد و به او سفارش كرد كه وصى بودنش را آشكار نكند كه اگر آشكار كند؛ قابيل او را خواهد كشت... قابيل بعدها متوجه اين موضوع شد و هبة الله را تهديد كرد كه اگر چيزى از علم وصايتش را آشكار كند؛ او را نيز خواهد كشت.(مجمع البيان، ج ۳،ص ۱۸۳)
📌
كشته شدن هابيل و دفن جنازه ی او:
حسادت قابيل از يک سو و پذيرفته نشدن قربانيش از سوى ديگر، كينه ی او را به جوش آورد، نفس سركش بر او چيره شد، به طوریكه آشكارا به قابيل گفت:« تو را خواهم كشت.»
آرى وقتى حرص، طمع، خودخواهى، حسادت بر انسان چيره گردد، حتى رشته ی رحم و مهر برادرى را مى بُرَد و خشم و غضب را جايگزين آن میگرداند.
هابيل كه از صفاى باطن برخوردار بود و به خداى بزرگ ايمان داشت، برادر را نصيحت كرد و او را از اينكار زشت بر حذر داشت و به او گفت:« خداوند عمل پرهيزگاران را میپذيرد، تو نيز پرهيزگار باش تا خداوند عملت را بپذيرد، ولى اينرا بدان كه اگر تو براى كشتن من دست دراز كنى؛ من دست به كشتن تو نمیزنم؛ زيرا از پروردگار جهان میترسم، اگر چنين كنى؛ بار گناه من و خودت بر دوش تو خواهد آمد و از دوزخيان خواهى شد كه جزاى ستمگران همين است.»
نصايح و هشدارهاى هابيل در روح پليد قابيل اثر نكرد و نفس سركش او سركشتر شد و تصميم گرفت كه برادرش را بكُشد(مائده/۲۷ تا ۳۰)، لذا به دنبال فرصت میگشت تا به دور از پدر و مادر، به چنان جنايت هولناكى دست بزند.
شيطان، قابيل را وسوسه میكرد و به او میگفت:« قربانى هابيل پذيرفته شد، ولى قربانى تو پذيرفته نشد، اگر هابيل را زنده بگذارى؛ داراى فرزندانى میشود، آنگاه آنها بر فرزندان تو افتخار میكنند كه قربانى پدر ما پذيرفته شد، ولى قربانى پدر شما پذيرفته نشد.» (تفسير نورالثقلين، ج ۱،ص ۶۱۲)
اين وسوسه همچنان ادامه داشت تا اينكه فرصتى بدست آمد. حضرت آدم (ع) براى زيارت كعبه به مكه رفته بود، قابيل در غياب پدر، نزد هابيل آمد و به او پرخاش كرد و با تندى گفت:« قربانى تو قبول شد، ولى قربانى من مردود گرديد، آيا میخواهى خواهر زيباى مرا همسر خود سازى و خواهر نازيباى تو را من به همسرى بپذيرم؟! نه هرگز.»
هابيل پاسخ او را داد و او را اندرز نمود كه:« دست از سركشى و طغيان بردار.» (مجمع البيان، ج ۱،ص ۱۸۳)
كشمكش اين دو برادر شديد شد. قابيل نمیدانست كه چگونه هابيل را بكشد، شيطان به او چنين القاء كرد:« سرش را در ميان دو سنگ بگذار، سپس با آن دو سنگ سر او را بشكن.» (طبق بعضى از روايات؛ هابيل در خواب بود، قابيل با كمال ناجوانمردى به او حمله كرد و او را كشت.) (تفسير قرطبى، ج ۳،ص ۲۱۲۳)
مطابق بعضى از روايات؛ ابليس به صورت پرنده اى درآمد و پرنده ی ديگرى را گرفت و سرش را در ميان دو سنگ نهاد و فشار داد و با آن دو سنگ سر آن پرنده را شكست و در نتيجه آن را كشت. قابيل همين روش را از ابليس براى كشتن برادرش آموخت و با همين ترتيب، برادرش؛ هابيل، را مظلومانه به شهادت رسانيد. (بحار، ج ۱۱،ص ۲۳۰/مجمع البيان، ج ۳،ص ۱۸۴)
از امام صادق (ع) نقل شده كه فرمود:« قابيل جسد هابيل را در بيابان افكند. او سرگردان بود و نمیدانست كه آن جسد را چه كند(زيرا قبلاً نديده بود كه انسانها را پس از مرگ به خاک میسپارند). چيزى نگذشت كه ديد درندگان بيابان به سوى جسد هابيل روى آوردند، قابيل(كه گويا تحت فشار شديد وجدان قرار گرفته بود.) براى نجات جسد برادر خود، مدتى آنرا بر دوش كشيد، ولى باز پرندگان، اطراف او را گرفته بودند و منتظر بودند كه او چه وقت جسد را به خاک مى افكند تا به آن حمله ور شوند.
خداوند زاغى به آنجا فرستاد. آن زاغ زمين را كند و طعمه ی خود را ميان خاک پنهان نمود(مائده/۳۱) تا به اين ترتيب به قابيل نشان دهد كه چگونه جسد برادرش را به خاک بسپارد.
قابيل نيز به همان ترتيب زمين را گود كرد و جسد برادرش هابيل را در ميان آن دفن نمود. در اين هنگام قابيل از غفلت و بى خبرى خود ناراحت شد و فرياد بر آورد:« اى واى بر من! آيا من بايد از اين زاغ هم ناتوانتر باشم و نتوانم همانند او جسد برادرم را دفن كنم؟» (مجمع البيان، ج ۳،ص ۱۸۵)
اين نيز از عنايات الهى بود كه زاغ را فرستاد تا روش دفن را به قابيل بياموزد و جسد پاک هابيل؛ آن شهيد راه خدا، طعمه ی درندگان نشود. ضمناً سرزنشى براى قابيل باشد كه بر اثر جهل و خوى زشت، از زاغ هم پستتر و نادانتر است و همين نادانى و خوى زشت، او را به جنايت قتل نفس واداشته است.
📌
اندوه شديد آدم (ع) و دلدارى خداوند:
قابيل جنايتكار پس از دفن جسد برادرش، نزد پدر آمد. آدم (ع) پرسيد:« هابيل كجاست؟»
قابيل گفت:« من چه میدانم، مگر مرا نگهبان او نموده بودى كه سراغش را از من میگيرى؟!»
آدم (ع) كه از فراق هابيل، سخت ناراحت بود، برخاست و سر به بيابانها نهاد تا او را پيدا كند. همچنان سرگردان میگشت، اما چيزى نيافت. تا اينكه دريافت كه او به دست قابيل كشته شده است، با ناراحتى گفت:« لعنت بر آن زمينیكه خون هابيل را پذيرفت.» (اين زمين؛ در ناحيه ی جنوب مسجد جامع بصره قرار گرفته است.)(بحار، ج ۱۱،ص ۲۲۸)
از آن پس آدم (ع) از فراق نور ديده و بهترين پسرش، شب و روز گريه میكرد و اين حالت تا چهل شبانه روز ادامه يافت.(تفسير نور الثقلين، ج ۱،ص ۶۱۲)
آدم (ع) در جستجوى ديگر، قتلگاه هابيل را پيدا كرد و طوفانى از غم در قلبش پديدار شد. آن زمين را كه خون به ناحق ريخته ی پسرش را پذيرفته، لعنت نمود و نيز قابيل را لعنت كرد. از آسمان ندايى خطاب به قابيل آمد كه لعنت بر تو باد كه برادرت را كُشتى...
حضرت آدم (ع) بسيار غمگين به نظر میرسيد و آه و ناله اش از فراق پسر عزيزش بلند بود و شكايتش را به درگاه خدا برد و از او خواست كه ياريش كند و با الطاف مخصوص خويش، او را از اندوه جانكاه نجات دهد.
خداوند مهربان به آدم (ع) وحى كرد و به او بشارت داد كه:« آرام باش، به جاى هابيل، پسرى را به تو عطا كنم كه جانشين او گردد.»
طولى نكشيد كه اين بشارت تحقق يافت و حوا (ع) داراى پسر پاک و مباركى گرديد. روز هفتم اين نوزاد، خداوند به آدم (ع) چنين وحى كرد:« اى آدم! اين پسر از ناحيه ی من به تو هِبَه (بخشش) شده است، نام او را هبة الله بگذار.» آدم (ع) از وجود چنين پسرى خشنود شد و نام او را هبة الله گذاشت.(بحار، ج ۱۱،ص ۲۳۰)
📌
شيث؛ وصى حضرت آدم (ع):
هابيل به شهادت رسيد، ولى خداوند با لطف و عنايت خاص خود، به زودى با جانشين پسرش، جاى او را پر كرد. هنگام كشته شدن او، همسرش حامله بود كه پس از مدتى داراى پسرى شد و آدم (ع) او را به نام پسر مقتولش؛ هابيل، نهاد و به عنوان هابيل بن هابيل خوانده میشد.
پس از آن به لطف خداوند، از حوا پسر ديگرى متولد شد. آدم نام او را شيث گذاشت و فرمود:« اين پسرم؛ هبة الله (عطيه ی خدا)، است. شيث هم پيامبر بود و هم وصى حضرت آدم (ع).
شيث كم كم بزرگ شد و به سن ازدواج رسيد. خداوند حوريه اى به صورت انسان كه نامش ناعمه بود، براى شيث فرستاد، شيث تا او را ديد شيفته ی او شد، خداوند به آدم (ع) وحى كرد تا ناعمه را همسر شيث گرداند، آدم نيز چنين كرد و پس از مدتى از اين زن و شوهر جديد دخترى متولد شد و به سن ازدواج رسيد، آدم به دستور خدا او را همسر هابيل بن هابيل (پسر عمويش) نمود و به اين ترتيب نسل آدم (ع) از اين طريق افزايش يافت.(بحار، ج ۱۱،ص ۲۲۸)
📌
سال آخر عمر آدم (ع) و وصيت او:
حضرت آدم (ع) به سالهاى آخر عمر رسيد. ۹۳۰ سال از عمرش گذشته بود. (عيون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۴۲)
خداوند به او وحى كرد كه پايان عمرت فرا رسيده و مدت پيامبريت به سر آمده است، اسم اعظم و آنچه كه خدا از اسماء ارجمند به تو آموخته و همه ی گنجينه ی نبوت و آنچه را مردم به آن نياز دارند، به شيث (ع) واگذار كن و به او دستور بده كه اين مسأله را پنهان داشته و تقيه كند تا در برابر آسيب برادرش؛ قابيل، در امان بماند و به دست او كشته نگردد.
به روايت ديگر: حضرت آدم (ع) هنگام مرگ، فرزندان و نوادگان خود را كه هزاران نفر شده بودند، به دور خود جمع كرد و به آنها چنين وصيت نمود:
«اى فرزندان من! برترين فرزندان من؛ هبة الله، شيث است و من از طرف خدا او را وصى خود نمودم، از اينرو آنچه از سوى خدا به من تعليم داده شده، به شيث مى آموزم تا مطابق شريعت من حكم كند كه او حجت خدا بر خلق است.
اى فرزندانم! از او اطاعت كنيد و از فرزندان او سرپيچى نكنيد كه وصى و جانشين و نماينده ی من در ميان شماست.»
سپس طبق دستور آدم (ع) صندوقى ساختند. ايشان صحايف آسمانى را در ميان آن نهاد و آن صندوق را قفل كرده و كليد آنرا به شيث (ع) تحويل داد و به او گفت:
«وقتى از دنيا رفتم، مرا غسل بده و كفن كن و به خاک بسپار. اينرا بدان كه از نسل تو پيامبرى پديدار میشود كه او را خاتم پيامبران خدا گويند، اين وصيت را به وصى خود بگو و او به وصى خود نسل به نسل بگويد تا زمانیكه آن حضرت ظاهر گردد.»
يكى از بشارتهاى آدم (ع) به مردم عصرش؛ بشارت به آمدن حضرت نوح (ع) بود.
آنها را مخاطب قرار میداد و میفرمود:« اى مردم! خداوند در آينده پيامبرى به نام نوح (ع) مبعوث میكند، او مردم را بسوى خداى يكتا دعوت مینمايد، ولى قوم او، او را تكذيب میكنند و خداوند آنها را با طوفان شديد به هلاكت میرساند. من به شما سفارش میكنم كه هر كس از شما زمان او را درک كرد، به او ايمان آورده و او را تصديق كند و از او پيروى نمايد كه در اينصورت از غرق شدن در طوفان، مصون میماند.
آدم (ع) اين وصيت را به وصى خود؛ شيث، گوشزد نمود و از او عهد گرفت كه هر سال در روز عيد، اين وصيت(بشارت به آمدن نوح (ع)) را به مردم اعلام كند. هبة الله نيز به اين وصيت عمل كرد و هر سال در روز عيد، مژده ی آمدن نوح (ع) را به مردم اعلام مینمود. سرانجام همانگونه كه آدم (ع) وصيت كرده بود و هبة الله هر سال آنرا يادآورى میكرد، حضرت نوح (ع) ظهور كرد و پيامبرى خود را اعلام نمود.
📌
پايان عمر آدم (ع) و جانشين شدن شيث:
حضرت آدم (ع) در بستر رحلت قرار گرفت و در حالیكه جانشینش به يكتايى خدا و شكر و سپاس از الطاف الهى اشتغال داشت، از دنيا چشم پوشيد.
جبرئيل همراه هفتاد هزار فرشته براى نماز بر جنازه ی آدم (ع) حاضر شد و همراه خود كفن و حنوط و بيل بهشتى آورد.
شيث (ع) جسد حضرت آدم (ع) را غسل داد و كفن كرد و به او نماز خواند، جبرئيل و فرشتگان هم به او اقتدا كردند.(اقتباس از تاريخ انبياء، ص ۱۲۴ و ۱۲۵)
فرشتگان بسيارى براى عرض تسليت نزد شيث (ع) آمدند، در پيشاپيش آنها جبرئيل به شيث (ع) تسليت گفت و شيث به دستور جبرئيل؛ در نماز بر جنازه ی پدرش، سى بار تكبير گفت.
از آن پس، شيث (ع) به جاى پدر نشست و آيين پدرش؛ آدم (ع)، را به مردم مى آموخت و آنها را به دين خدا فرا میخواند و به آنها بشارت میداد كه پس از مدتى خداوند از ذريه ی من پيامبرى را به نام نوح (ع) مبعوث میكند. او قوم خود را به سوى خدا دعوت مینمايد، قومش او را تكذيب میكنند و خداوند آنها را با غرق كردن در آب به هلاكت میرساند.
بين آدم تا نوح؛ ده يا هشت پدر به ترتيب ذيل، واسطه وجود داشته است؛
۱_شيث،۲_ريسان(انوش)،۳_قينان،۴_احليت،۵_غنميشا،۶_ادريس كه نام ديگرش؛ اخنوخ و هرمس است،۷_برد،۸_اخنوخ،۹_متوشلخ،۱۰_لمک كه نام ديگرش از فخشد است.(بحار، ج ۱۱،صص ۲۲۸ و ۲۲۹)
جنازه ی حضرت آدم (ع) را در سرزمين مكه دفن كردند و پس از گذشت ۱۵۰۰ سال، حضرت نوح (ع) هنگام طوفان، جنازه ی آدم (ع) را از غار كوه ابوقبيس (كنار كعبه) بيرون آورد و به همراه خود با كشتى به سرزمين نجف اشرف برد و در آنجا به خاک سپرد.(تاريخ انبياء، ص ۱۲۵)
هم اكنون قبر آدم (ع) و قبر نوح (ع) در كنار حرم مطهر امير مؤمنان على (ع) در نجف اشرف قرار دارند.
09370489909